+ - x
 » از همین شاعر
1 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
2 گوهر مخزن اسرار همان است که بود
3 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
4 چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمت
5 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
6 خوشا شیراز و وضع بی مثالش
7 یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
8 به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
9 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
10 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم

 » بیشتر بخوانید...
 مشق دلی از قطره هويداست مگر
 ای ز مقدارت هزاران فخر بی مقدار را
 با همگان فضولکی چون که به ما ملولکی
 دشمن به غلط گفت من فلسفیم
 این چنین پابند جان میدان کیست
 به عجزی که داری قوی کن میان را
 تبار من
 بیخود و سرشار چشم نیمخواب کیستم
 از کابل تا دوبی
 می خواهمت سرود بت بذله گوی من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی
خوش باش زان که نبود این هر دو را زوالی
در وهم می نگنجد کاندر تصور عقل
آید به هیچ معنی زین خوبتر مثالی
شد حظ عمر حاصل گر زان که با تو ما را
هرگز به عمر روزی روزی شود وصالی
آن دم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دم که بی تو باشم یک لحظه هست سالی
چون من خیال رویت جانا به خواب بینم
کز خواب می نبیند چشمم بجز خیالی
رحم آر بر دل من کز مهر روی خوبت
شد شخص ناتوانم باریک چون هلالی
حافظ مکن شکایت گر وصل دوست خواهی
زین بیشتر بباید بر هجرت احتمالی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *