+ - x
 » از همین شاعر
1 خزف و گهر
2 قصه پرداز
3 صدف
4 بال سحر
5 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
6 در آتش بی همزبانی
7 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
8 نشان دل
9 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
10 مهاجر چیست؟

 » بیشتر بخوانید...
 خدا چو شمع دهد جرأت آب دیدهٔ ما را
 این صبح همان و آن شب تار همان
 چون سرو کلفتی چند پیچیده اند بر ما
 فریاد
 آه از آن رخسار برق انداز خوش عیاره ای
 لگد
 ای بس که از آواز دش وامانده ام زین راه من
 در خانه غم بودن از همت دون باشد
 هر موی من از عشقت بیت و غزلی گشته

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۵

سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
خلق خدا بکشت و خدا را بهانه ساخت

شیخ از طریق کعبه ز بتخانه سر کشید
بنگر کجا رسید و کجا را بهانه ساخت

زاهد به نوک نیزه جگر ها شکاف کرد
چون دیدمش خمید و عصا را بهانه ساخت

بود و نبود ما همه در پای غیر ریخت
گفتم: بس است،جود و سخا را بهانه ساخت

رزمندگان راه خدا را ز من بگوی
شیطان به عرصه تاخت و شما را بهانه ساخت

۱۹۹۳


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

کبیر:

یکی از اشعار نابی که با واقعیت های که عینی جامعه ای ما را بیان کرده است.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *