+ - x
 » از همین شاعر
1 دگر مگو که چه شد، چون شد و چه پیش آمد
2 خدا گر پرده بردارد ز روی کار آدمها
3 سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
4 ای بسا ناجی که خود جلاد بود
5 آستان عشق
6 قصه پرداز
7 بال سحر
8 در آتش بی همزبانی
9 نشان دل
10 صدف

 » بیشتر بخوانید...
 خواب
 زنخدانش مکیدم تا به پستان
 در مجلس آن رستم در عربده بنشستم
 کوچ
 بروز عيد گريان می کنم يار
 مستی و عاشقی و جوانی و جنس این
 چنان گشتم ز مستی و خرابی
 ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
 فلك! در قصد آزارم چرایی
 دل را ز من بپوشی یعنی که من ندانم

۳.۶
امتیاز: ۳.۶ | مجموع آراء: ۵

سر ها برید و تیغ قضا را بهانه ساخت
خلق خدا بکشت و خدا را بهانه ساخت

شیخ از طریق کعبه ز بتخانه سر کشید
بنگر کجا رسید و کجا را بهانه ساخت

زاهد به نوک نیزه جگر ها شکاف کرد
چون دیدمش خمید و عصا را بهانه ساخت

بود و نبود ما همه در پای غیر ریخت
گفتم: بس است،جود و سخا را بهانه ساخت

رزمندگان راه خدا را ز من بگوی
شیطان به عرصه تاخت و شما را بهانه ساخت

۱۹۹۳


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

کبیر:

یکی از اشعار نابی که با واقعیت های که عینی جامعه ای ما را بیان کرده است.




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *