+ - x
 » از همین شاعر
1 شاعران راست می گویند
2 فقط و فقط تو را
3 زمان
4 مرگ
5 گنج
6 تعادل
7 حق با پدر بود
8 رقص چوب ها
9 عریان
10 در فاصله ی دردناک آب، میان قاره ها

 » بیشتر بخوانید...
 بت بی نقش و نگارم جز تو یار ندارم
 به شکرخنده بتا نرخ شکر می شکنی
 رانده
 بنامیزد نگویم من که تو آنی که هر باری
 عاقبت از عاشقان بگریختی
 یا ساقیةالمدام هاتی
 ای همه سرگشتگان مهمان تو
 کوچه ی ما
 اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری
 غزل بدخشان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

هیچ حیوانی به اشرف مخلوقات بودن انسان
معتقد نیست
تنم را با شاخم می خارم.
حوالی تو همیشه فاصله ی است
که می شود تا مرگ در آن غوطه ور بود
و به تو نرسید
من از تو می ترسم
از تو که سرحد تنت به آب های جهان می رسد و روزی
یا شبی
در ساعتی خیلی رمانتیک
یا در لحظه ی کاملن انسانی
سرحد انگشتانم را به سیلاب می سپاری.
زمین بر شاخ گاو نیست، عزیزم
بر مدار قلب من می چرخد
از پهلویم بر نخیز
از زندگی بیرون می لغزم
و تعادل زمین بر هم می خورد.


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

حضرت ظریفی:

سلام دختر صادق وطنم!
احساست را میبویم
با زوایای دیدم ترا میجویم
بیگانه نیستم
از خودم پندار وبر من ببار
سر شار میشوم طروت را
شاید گنه کارم خدای من!
امید بخشش دارم
نومیدم مکن
ظریفی




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *