+ - x
 » از همین شاعر
1 تقصیر عشق بود
2 فصل وصل
3 گلوی شوق
4 مساحت رنج
5 شعری برای جنگ
6 سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
7 جغرافیای ویرانی
8 اتفاق
9 غزل تقویم ها
10 نان ماشینی

 » بیشتر بخوانید...
 بخش شانزدهم
 یک عُمر، گپ مفت ز هر شحنه خریدیم
 اگر بگذشت روز ای جان به شب مهمان مستان شو
 پیش جوش عفو بی حد تو شاه
 وقت آن آمد که من سوگندها را بشکنم
 نیکی و بدی که در نهاد بشر است
 گر لب او شکند نرخ شکر می رسدش
 یکی فرهنگ دیگر نو برآر ای اصل دانایی
 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
 آن شب که بوی زلف تو با بوسه نسیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلم قلمرو جغرافیای ویرانی است
هوای ناحیه ی ما همیشه بارانی است
دلم میان دو دریای سرخ مانده سیاه
همیشه برزخ دل تنگه ی پریشانی است
مهار عقده ی آتشفشان خاموشم
گدازه های دلم دردهای پنهانی است
صفات بغض مرا فرصت بروز دهید
درون سینه ی من انفجار زندانی است
تو فیض یک اقیانوس آب آرامی
سخاوتی، که دلم خواهشی بیابانی است!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *