+ - x
 » از همین شاعر
1 فصل وصل
2 غزل تقویم ها
3 شعری برای جنگ
4 سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
5 مساحت رنج
6 تقصیر عشق بود
7 اتفاق
8 جغرافیای ویرانی
9 گلوی شوق
10 نان ماشینی

 » بیشتر بخوانید...
 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
 فغان فغان که ببست آن نگار بار سفر
 سبت سلمی بصدغیها فؤادی
 یا تو ترش کرده رو مایه ده شکران
 رنگ آرزو
 سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد
 شکست دل صدا دارد، ندارد
 مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد
 اگر یار مرا دیدی به خلوت
 حجاب چهره جان می شود غبار تنم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دلم قلمرو جغرافیای ویرانی است
هوای ناحیه ی ما همیشه بارانی است
دلم میان دو دریای سرخ مانده سیاه
همیشه برزخ دل تنگه ی پریشانی است
مهار عقده ی آتشفشان خاموشم
گدازه های دلم دردهای پنهانی است
صفات بغض مرا فرصت بروز دهید
درون سینه ی من انفجار زندانی است
تو فیض یک اقیانوس آب آرامی
سخاوتی، که دلم خواهشی بیابانی است!


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *