+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
2 تا،دل ازنام تو،بامن دم زند
3 نازنین بلقیس
4 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
5 مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم
6 پرندگان
7 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد

 » بیشتر بخوانید...
 گر این سلطان ما را بنده باشی
 آن یار کز او خانه ما جای پری بود
 دیشب
 چنگ خردم بگسل تاری من و تاری تو
 بیا تا قدر یک دیگر بدانیم
 هم پهلوی خم سر نه ای خواجه هرجایی
 امیر دل همی گوید تو را گر تو دلی داری
 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
 كنار آمده ام با تمام غم هایم
 در بياض چشم خود تصوير شيرين می کشم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گرچه تختم نیست
بختم نیست
-بی تاج و نگین ام-
نازنین بلقیس!

اما؛
از سلیمان –هم- تو را عاشق ترین ام

نه؛ زلیخا!
من پیامبر نیسنم
-نی یوسف ام
نی مرد دین ام-

اما؛
پا و سر نیل ام،
بجانت موجگینم.

آری.
فرهاد نیسنم

اما؛ شرینم!
من تو را عاشق ترین مرد زمین ام.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *