+ - x
 » از همین شاعر
1 پرندگان
2 نازنین بلقیس
3 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
4 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
5 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
6 مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم
7 تا،دل ازنام تو،بامن دم زند

 » بیشتر بخوانید...
 نظر اگر چه به دام آفتاب می آرد
 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
 ای شه جاودانی وی مه آسمانی
 یک شب
 شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود
 عطش
 از هر چه بجر می است کوتاهی به
 گل بی رخ یار خوش نباشد
 طارت حیلی و زال حیلی
 با شعر، با شراب عجب گیر كرده ام

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گرچه تختم نیست
بختم نیست
-بی تاج و نگین ام-
نازنین بلقیس!

اما؛
از سلیمان –هم- تو را عاشق ترین ام

نه؛ زلیخا!
من پیامبر نیسنم
-نی یوسف ام
نی مرد دین ام-

اما؛
پا و سر نیل ام،
بجانت موجگینم.

آری.
فرهاد نیسنم

اما؛ شرینم!
من تو را عاشق ترین مرد زمین ام.


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *