+ - x
 » از همین شاعر
1 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
2 باز کجا ساز سفر می کنی
3 شبی در بهار
4 ای زهره
5 آخر ای دریا
6 غلام همت والای بابه خارکشم

 » بیشتر بخوانید...
 ای غارت عشق تو جهانها
 سرنوشت باغ
 توبه نکنم هرگز زین جرم که من دارم
 هر دم چو توپ می زندم پشت پای وای
 به وقت گل شدم از توبه شراب خجل
 ای ز خيال عارضت تار نظر به پيچ و تاب
 بخش دهم
 کوچ
 آنانکه محیط فضل و آداب شدند
 چه باشد گر چو عقل و جان نخسبی

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

آخر ای دریا
تو هم چون من دل دیوانه داری
موج بر کف
شور در سر
نالۀ مستانه داری

*

عمر بی پا گر نه ای
هر دم چرا پا در گریزی

ذوق هستی گر نه ای
آخر چرا سامانه داری

*

آخر ای دریا
کجا جویم سراغ منزلت را
در چه پیدایی نهانی
در چه سرحد خانه داری
تا کجا خواهی رمیدن
تا به کی خواهی تپیدن
گه به ساز شمع سوزی
گه پر پروانه داری

*

اما دلت واماندۀ تاب و تبی هست
آخر ای دریا
مگر در پای دل زولانه داری


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

sara:

mekhvaham za ashar gashang ein safa stefada nmayam




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *