+ - x
 » از همین شاعر
1 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
2 آخر ای دریا
3 باز کجا ساز سفر می کنی
4 غلام همت والای بابه خارکشم
5 شبی در بهار
6 ای زهره

 » بیشتر بخوانید...
 در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
 چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه نشینی
 ستیزه کن که ز خوبان ستیزه شیرینست
 رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را
 طفل نوگويای عشقم هر چه گويم باک نيست
 نگار خوب شکربار چونست
 می روم هر لحظه از خود روبروی کیستم؟
 به گوش دل پنهانی بگفت رحمت کل
 ای بس فراز و شیب که کردم طلب گری
 پایم از عشق تو در سنگ آمدست

۴.۷
امتیاز: ۴.۷ | مجموع آراء: ۳

آخر ای دریا
تو هم چون من دل دیوانه داری
موج بر کف
شور در سر
نالۀ مستانه داری

*

عمر بی پا گر نه ای
هر دم چرا پا در گریزی

ذوق هستی گر نه ای
آخر چرا سامانه داری

*

آخر ای دریا
کجا جویم سراغ منزلت را
در چه پیدایی نهانی
در چه سرحد خانه داری
تا کجا خواهی رمیدن
تا به کی خواهی تپیدن
گه به ساز شمع سوزی
گه پر پروانه داری

*

اما دلت واماندۀ تاب و تبی هست
آخر ای دریا
مگر در پای دل زولانه داری


تا کنون ۱ دیدگاه بر این سروده نوشته شده است   پنهان نمودن

sara:

mekhvaham za ashar gashang ein safa stefada nmayam




 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *