+ - x
 » از همین شاعر
1 غلام همت والای بابه خارکشم
2 آخر ای دریا
3 ای زهره
4 شبی در بهار
5 باز کجا ساز سفر می کنی
6 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری

 » بیشتر بخوانید...
 آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا
 داد دهی ساغر و پیمانه را
 گر می نکند لبم بیانت
 یا ساقی المدامه حی علی الصلا
 سوگ سرود ۱
 به گلشن گر بر افشاند ز روی ناز کاکل را
 خانه سرخ است
 خداوند خداوندان اسرار
 بقا اندر بقا باشد طریق کم زنان ای دل
 مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۲

عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
مرگ بود آنهمه عمریکه به غم شد سپری

رفت تاب و تب هستی همه یکباره ز دست
آفتاب سر کوهم، که کند خیره گری

آید از دور بگوشم جرس کوچ ابد
می دهد بانگ رحیلم خبر از پی سپری

دست لرزش کند و پای نماید سستی
چشم بینش دهد از دست و کند گوش کری

حسد و کینۀ بی معرفتان دست بدست
برد از خاطره و از حافظه ام بهره وری

دخل بیجای رقیبان زده ناخن بدلم
نیست در کیش چنین نیش زنان بیضرری

همچو افسونگر مجبور که با مار کن
دارم هر روز باین مار دلان مار گری

کاش با خلق، دورو و دوزبان بود ضیاء
وای بر من که نیاموخته ام رویه گری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *