+ - x
 » از همین شاعر
1 باز کجا ساز سفر می کنی
2 غلام همت والای بابه خارکشم
3 ای زهره
4 شبی در بهار
5 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
6 آخر ای دریا

 » بیشتر بخوانید...
 من با تو حدیث بی زبان گویم
 گر ناز تو را به گفت نارم
 جانا بیار باده و بختم تمام کن
 اگر او ماه منستی شب من روز شدستی
 ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
 نی سیم و نه زر نه مال خواهیم
 می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان
 شهر پر بيگانه شد يک آشنا رويی نماند
 کی ز جهان برون شود جزو جهان هله بگو
 مهتاب برآمد کلک از گور برآمد

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

شبی در بهار
بپای چنار
بیا ماه من
بهمراه من
که تا جان و دل را در آنجا کنم
بپایت نثار
بیا ای نگار

بیا بیخبر
زخویشم ببر
گهی کنج باغ
گهی سوی راغ
مکن شهربندم که یکجا دلم
ندارد قرار
بیا ای نگار

تنم دردمند
دلم مستمند
لبم در فغان
غمم بیکران
درین موجه یی تند دستم بگیر
بِرونم بیار
بیا ای نگار

چمن سبزه خیز
هوا نافه بیز
زمین گل فزون
فضا نیلگون
تو آنجا من اینجا جدا تا بکی
چرا انتظار
بیا ای نگار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *