+ - x
 » از همین شاعر
1 عمر بگذشت ولیکن همه با دربدری
2 آخر ای دریا
3 باز کجا ساز سفر می کنی
4 غلام همت والای بابه خارکشم
5 شبی در بهار
6 ای زهره

 » بیشتر بخوانید...
 خوابم ببسته ای بگشا ای قمر نقاب
 گل کرده سبز ناز خیالت به خانه ام
 بار دیگر ملتی برساختی برساختی
 خداوندا زکات شهریاری
 مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد
 یارب به کسانی که جگر سوخته اند
 ای آسمان که بر سر ما چرخ می زنی
 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صد منی
 تعویذ
 قید هستی نیست مانع خاطرآزاده را

۲.۰
امتیاز: ۲.۰ | مجموع آراء: ۱

شبی در بهار
بپای چنار
بیا ماه من
بهمراه من
که تا جان و دل را در آنجا کنم
بپایت نثار
بیا ای نگار

بیا بیخبر
زخویشم ببر
گهی کنج باغ
گهی سوی راغ
مکن شهربندم که یکجا دلم
ندارد قرار
بیا ای نگار

تنم دردمند
دلم مستمند
لبم در فغان
غمم بیکران
درین موجه یی تند دستم بگیر
بِرونم بیار
بیا ای نگار

چمن سبزه خیز
هوا نافه بیز
زمین گل فزون
فضا نیلگون
تو آنجا من اینجا جدا تا بکی
چرا انتظار
بیا ای نگار


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *