+ - x
 » از همین شاعر
1 بهار و شاعر محبوس
2 من لاله ی آزادم
3 میخانه

 » بیشتر بخوانید...
 نالدم پای که چند از پی یارم بدوانی
 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
 ایا یاری که در تو ناپدیدم
 بیست و دوم
 بیار باده که دیر است در خمار توام
 گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
 نه همدمی كه دمی نام دوستان ببرد
 زان پیش که بر سرت شبیخون آرند
 هلا ساقی بیا ساغر مرا ده

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز شب جانب میخانه گذاری کردم
شیخ داند که پس از توبه چه کاری کردم

زندگی با دل افسرده نمی شد رنگین
از گل داغ درین صحنه بهاری کردم

تا مگر باد ز افتادگیم بر دارد
خویشتن را ز تپش مشت غباری کردم

گوهر آنجا که که به کف از دل دریا آید
چه به دست آرم اگر جا به کناری کردم

هوشیاری و صد اندیشه و با یک ساغر
من ازین وسوسه رندانه فراری کردم

پیچ و تابم چقدر داد فلک تا به مراد
دست در حلقه گیسوی نگاری کردم

با تو دلمرده صفا گر سخن از داغ زدم
این چراغیست که روشن به مزاری کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *