+ - x
 » از همین شاعر
1 من لاله ی آزادم
2 میخانه
3 بهار و شاعر محبوس

 » بیشتر بخوانید...
 بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما
 نهان شدند معانی ز یار بی معنی
 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
 ما قحطیان تشنه و بسیارخواره ایم
 نه بارم بر سر دوشی نباشد هم بدوشم بار
 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
 بعد از این از شعر و از شاعر فراری می شوم
 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
 چهل و چهارم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

باز شب جانب میخانه گذاری کردم
شیخ داند که پس از توبه چه کاری کردم

زندگی با دل افسرده نمی شد رنگین
از گل داغ درین صحنه بهاری کردم

تا مگر باد ز افتادگیم بر دارد
خویشتن را ز تپش مشت غباری کردم

گوهر آنجا که که به کف از دل دریا آید
چه به دست آرم اگر جا به کناری کردم

هوشیاری و صد اندیشه و با یک ساغر
من ازین وسوسه رندانه فراری کردم

پیچ و تابم چقدر داد فلک تا به مراد
دست در حلقه گیسوی نگاری کردم

با تو دلمرده صفا گر سخن از داغ زدم
این چراغیست که روشن به مزاری کردم


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *