+ - x
 » از همین شاعر
1 من لاله ی آزادم
2 میخانه
3 بهار و شاعر محبوس

 » بیشتر بخوانید...
 کرده ام سرمشق حیرت سرو موزون تورا
 ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
 ظلمت شب پرتو ظلمات من
 وهم راحت صید الفت کرد مجنون مرا
 خروش خفته
 ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
 پیشتر آ ای صنم شنگ من
 من و اختیار
 ز علم چاره سازی بی گدازی
 ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

نگاهم را چرا گلباز کردند
گلویم ازچه الحان ساز کرد

که از باغم به حسرت برکشیدند
لبم را بسته از آواز کردند

بهار و شاعر و حبس این چه بیداد
تفو بر رسم و آین فلک باد

گل وکوران، نسیم و بیدماغان
ز جور این وطن فریاد فریاد

که خواهد این قفس در هم شکستن
که میخواهم از ین بیداد رستن

په ظلمست این، گل آوردن به بستان
پس آنگه بلبلی را بال بستن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *