+ - x
 » از همین شاعر
1 بهار و شاعر محبوس
2 من لاله ی آزادم
3 میخانه

 » بیشتر بخوانید...
 بگیر باز تبر را... بگیر! ابراهیم!
 نغمه رنگ افتاده نقش بی نشان تأثیر ما
 دو حکمت از ملا محمد عمر
 ياد دورانی که دورانم به دور يار بود
 هر که دارد هوس راه عدم بسم الله
 مرحبا ای پرده تو آن پرده ای
 گویند کسان بهشت با حور خوش است
 فردای دیروزین
 عاشقان را جست و جو از خویش نیست
 پارسی را پاس میداریم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

نگاهم را چرا گلباز کردند
گلویم ازچه الحان ساز کرد

که از باغم به حسرت برکشیدند
لبم را بسته از آواز کردند

بهار و شاعر و حبس این چه بیداد
تفو بر رسم و آین فلک باد

گل وکوران، نسیم و بیدماغان
ز جور این وطن فریاد فریاد

که خواهد این قفس در هم شکستن
که میخواهم از ین بیداد رستن

په ظلمست این، گل آوردن به بستان
پس آنگه بلبلی را بال بستن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *