+ - x
 » از همین شاعر
1 سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی
2 ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
3 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
4 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
5 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
6 سال ها دفتر ما در گرو صهبا بود
7 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
8 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
9 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
10 لبش می بوسم و در می کشم می

 » بیشتر بخوانید...
 ای به دیدهٔ دریغ خاک درت
 دلت گرفته؟ از این پنجره بزن بیرون
 به گرد تو چو نگردم به گرد خود گردم
 خیال
 به تار عاشقی بندم خدايا
 گر یکی شاخی شکستم من ز گلزاری چه شد
 نگاهبان
 دوش هر صاحبدلی کز بار غم خم می شود
 کله بی سوژه
 ای آمده از عالم روحانی تفت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سلام الله ما کر اللیالی
و جاوبت المثانی و المثالی
علی وادی الاراک و من علیها
و دار باللوی فوق الرمال
دعاگوی غریبان جهانم
و ادعو بالتواتر و التوالی
به هر منزل که رو آرد خدا را
نگه دارش به لطف لایزالی
منال ای دل که در زنجیر زلفش
همه جمعیت است آشفته حالی
ز خطت صد جمال دیگر افزود
که عمرت باد صد سال جلالی
تو می باید که باشی ور نه سهل است
زیان مایه جاهی و مالی
بر آن نقاش قدرت آفرین باد
که گرد مه کشد خط هلالی
فحبک راحتی فی کل حین
و ذکرک مونسی فی کل حال
سویدای دل من تا قیامت
مباد از شوق و سودای تو خالی
کجا یابم وصال چون تو شاهی
من بدنام رند لاابالی
خدا داند که حافظ را غرض چیست
و علم الله حسبی من سؤالی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *