+ - x
 » از همین شاعر
1 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
2 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
3 اگر چه باده فرح بخش و باد گل بیز است
4 روزگاریست که ما را نگران می داری
5 نوش کن جام شراب یک منی
6 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
7 ز دست کوته خود زیر بارم
8 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
9 بنال بلبل اگر با منت سر یاریست
10 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش

 » بیشتر بخوانید...
 خم زلف تو دام کفر و دین است
 ای دل غم این جهان فرسوده مخور
 مرگ
 تبسم
 امروز من و باده و آن یار پری زاده
 یک جوی آب باران در پشت کوچه دند است
 ما که باده ز دست یار خوریم
 رفتم به چمن تا که بگيرم خبر گل
 بر سر کوی تو عقل از سر جان برخیزد
 خارج آهنگی ندارد سبحه و زنار ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سلام الله ما کر اللیالی
و جاوبت المثانی و المثالی
علی وادی الاراک و من علیها
و دار باللوی فوق الرمال
دعاگوی غریبان جهانم
و ادعو بالتواتر و التوالی
به هر منزل که رو آرد خدا را
نگه دارش به لطف لایزالی
منال ای دل که در زنجیر زلفش
همه جمعیت است آشفته حالی
ز خطت صد جمال دیگر افزود
که عمرت باد صد سال جلالی
تو می باید که باشی ور نه سهل است
زیان مایه جاهی و مالی
بر آن نقاش قدرت آفرین باد
که گرد مه کشد خط هلالی
فحبک راحتی فی کل حین
و ذکرک مونسی فی کل حال
سویدای دل من تا قیامت
مباد از شوق و سودای تو خالی
کجا یابم وصال چون تو شاهی
من بدنام رند لاابالی
خدا داند که حافظ را غرض چیست
و علم الله حسبی من سؤالی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *