+ - x
 » از همین شاعر
1 شب وصل است و طی شد نامه هجر
2 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
3 دل سراپرده محبت اوست
4 حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
5 دل از من برد و روی از من نهان کرد
6 لبش می بوسم و در می کشم می
7 پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
8 بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی
9 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
10 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

 » بیشتر بخوانید...
 مرا وصال تو باید صبا چه سود کند
 به حق آن که در این دل بجز ولای تو نیست
 دیریست که من گمشده در راه توستم
 یار مرا می نهلد تا که بخارم سر خود
 برآن سرم که ز دامن برون کشم پا را
 سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
 جهان در چشم زن دریاست دریا
 عشق شمس الدین است یا نور کف موسی است آن
 عزت سرخ
 شعر های مصطفا هزاره

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سلام الله ما کر اللیالی
و جاوبت المثانی و المثالی
علی وادی الاراک و من علیها
و دار باللوی فوق الرمال
دعاگوی غریبان جهانم
و ادعو بالتواتر و التوالی
به هر منزل که رو آرد خدا را
نگه دارش به لطف لایزالی
منال ای دل که در زنجیر زلفش
همه جمعیت است آشفته حالی
ز خطت صد جمال دیگر افزود
که عمرت باد صد سال جلالی
تو می باید که باشی ور نه سهل است
زیان مایه جاهی و مالی
بر آن نقاش قدرت آفرین باد
که گرد مه کشد خط هلالی
فحبک راحتی فی کل حین
و ذکرک مونسی فی کل حال
سویدای دل من تا قیامت
مباد از شوق و سودای تو خالی
کجا یابم وصال چون تو شاهی
من بدنام رند لاابالی
خدا داند که حافظ را غرض چیست
و علم الله حسبی من سؤالی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *