+ - x
 » از همین شاعر
1 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
2 روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
3 بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش
4 درد ما را نیست درمان الغیاث
5 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
6 من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
7 بارها گفته ام و بار دگر می گویم
8 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
9 هزار جهد بکردم که یار من باشی
10 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را

 » بیشتر بخوانید...
 هم حرف و هم سخن همگی اقتباسی اند
 ویلن نواز ناز
 ز بحر لا در اسرار منصور
 هر که بهر تو انتظار کند
 چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را
 تبار وسوسه ها
 نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
 ای برادر عاشقی را درد باید درد کو
 به روزگار سگی لعنت! تو را گرفته کجا برده
 مادرم خسته و تنها و خموش

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
یا رب چه درخور آمد گردش خط هلالی
حالی خیال وصلت خوش می دهد فریبم
تا خود چه نقش بازد این صورت خیالی
می ده که گر چه گشتم نامه سیاه عالم
نومید کی توان بود از لطف لایزالی
ساقی بیار جامی و از خلوتم برون کش
تا در به در بگردم قلاش و لاابالی
از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک
امن و شراب بی غش معشوق و جای خالی
چون نیست نقش دوران در هیچ حال ثابت
حافظ مکن شکایت تا می خوریم حالی
صافیست جام خاطر در دور آصف عهد
قم فاسقنی رحیقا اصفی من الزلال
الملک قد تباهی من جده و جده
یا رب که جاودان باد این قدر و این معالی
مسندفروز دولت کان شکوه و شوکت
برهان ملک و ملت بونصر بوالمعالی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *