+ - x
 » از همین شاعر
1 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
2 شممت روح وداد و شمت برق وصال
3 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
4 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
5 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
6 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
7 دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
8 دردم از یار است و درمان نیز هم
9 به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
10 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

 » بیشتر بخوانید...
 نی دیده هر دلی را دیدار می نماید
 جان سوی جسم آمد و تن سوی جان نرفت
 همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
 نیست در آخر زمان فریادرس
 نیلوفر
 مرا در سینه فریادیست
 دیریست که من گمشده در راه توستم
 تو استظهار آن داری که رو از ما بگردانی
 بازآی
 چو اسم شمس دین اسما تو دیدی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سلیمی منذ حلت بالعراق
الاقی من نواها ما الاقی
الا ای ساروان منزل دوست
الی رکبانکم طال اشتیاقی
خرد در زنده رود انداز و می نوش
به گلبانگ جوانان عراقی
ربیع العمر فی مرعی حماکم
حماک الله یا عهد التلاقی
بیا ساقی بده رطل گرانم
سقاک الله من کاس دهاق
جوانی باز می آرد به یادم
سماع چنگ و دست افشان ساقی
می باقی بده تا مست و خوشدل
به یاران برفشانم عمر باقی
درونم خون شد از نادیدن دوست
الا تعسا لایام الفراق
دموعی بعدکم لا تحقروها
فکم بحر عمیق من سواقی
دمی با نیکخواهان متفق باش
غنیمت دان امور اتفاقی
بساز ای مطرب خوشخوان خوشگو
به شعر فارسی صوت عراقی
عروسی بس خوشی ای دختر رز
ولی گه گه سزاوار طلاقی
مسیحای مجرد را برازد
که با خورشید سازد هم وثاقی
وصال دوستان روزی ما نیست
بخوان حافظ غزل های فراقی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *