+ - x
 » از همین شاعر
1 ساقیا آمدن عید مبارک بادت
2 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
3 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
4 به جان او که گرم دسترس به جان بودی
5 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
6 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
7 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
8 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
9 دل سراپرده محبت اوست
10 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم

 » بیشتر بخوانید...
 من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم
 رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
 ای بلا جویان کوی انتظار
 لحظه های خموش
 تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده
 سرچشمه ی خونست زدل تا به زبان های
 دیوانه تا نمُرد ازت چشم بر نداشت
 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
 جان من جان تو جانت جان من

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سلیمی منذ حلت بالعراق
الاقی من نواها ما الاقی
الا ای ساروان منزل دوست
الی رکبانکم طال اشتیاقی
خرد در زنده رود انداز و می نوش
به گلبانگ جوانان عراقی
ربیع العمر فی مرعی حماکم
حماک الله یا عهد التلاقی
بیا ساقی بده رطل گرانم
سقاک الله من کاس دهاق
جوانی باز می آرد به یادم
سماع چنگ و دست افشان ساقی
می باقی بده تا مست و خوشدل
به یاران برفشانم عمر باقی
درونم خون شد از نادیدن دوست
الا تعسا لایام الفراق
دموعی بعدکم لا تحقروها
فکم بحر عمیق من سواقی
دمی با نیکخواهان متفق باش
غنیمت دان امور اتفاقی
بساز ای مطرب خوشخوان خوشگو
به شعر فارسی صوت عراقی
عروسی بس خوشی ای دختر رز
ولی گه گه سزاوار طلاقی
مسیحای مجرد را برازد
که با خورشید سازد هم وثاقی
وصال دوستان روزی ما نیست
بخوان حافظ غزل های فراقی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *