+ - x
 » از همین شاعر
1 بی تو ای سرو روان با گل و گلشن چه کنم
2 به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
3 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
4 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم
5 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
6 می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
7 چو گل هر دم به بویت جامه در تن
8 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
9 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
10 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

 » بیشتر بخوانید...
 دریغا کز میان ای یار رفتی
 بر تارکم اين ترک نمد ترک جهان است
 با هوش پدر
 بی تو نمی شود قدم زندگی زنم
 آن یار غریب من آمد به سوی خانه
 از مرگ چه اندیشی چون جان بقا داری
 همتم شد بلند و تدبیرم
 روز وصل دوستداران یاد باد
 بروز عيد گريان می کنم يار
 آن پری گویند شب خندید بر فریاد ما

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقیران بخشند
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای
ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان
چند و چند از غم ایام جگرخون باشی
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است
هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *