+ - x
 » از همین شاعر
1 خم زلف تو دام کفر و دین است
2 بیا با ما مورز این کینه داری
3 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
4 درد ما را نیست درمان الغیاث
5 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
6 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
7 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
8 ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
9 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
10 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد

 » بیشتر بخوانید...
 بار دیگر از دل و از عقل و جان برخاستیم
 لگد
 بشنو از دل نکته های بی سخن
 لبخند در سکوت تو در بند می شود
 ریگ ز آب سیر شد من نشدم زهی زهی
 مثنوی زهره و منوجهر
 من آمدم به خانه ات ،مادر کجای تو
 مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن
 امشب، هرشب
 ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقیران بخشند
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای
ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان
چند و چند از غم ایام جگرخون باشی
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است
هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *