+ - x
 » از همین شاعر
1 یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
2 چندان که گفتم غم با طبیبان
3 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
4 سلامی چو بوی خوش آشنایی
5 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
6 هزار جهد بکردم که یار من باشی
7 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
8 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
9 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
10 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک

 » بیشتر بخوانید...
 عشق هرجا شوید از دلها غبار رنگ را
 در خرابات مغان نور خدا می بینم
 آن لعل در آبگینه ساده بیار
 مثل یک تارتنک دور تنم پیچیدی
 همه چون ذره روزن ز غمت گشته هوایی
 از باغ تا بن بست
 همسفر
 روزگارت غرق دلتنگی و ناچاری شده
 دل چو بدید روی تو چون نظرش به جان بود
 در فروبند که ما عاشق این انجمنیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقیران بخشند
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای
ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان
چند و چند از غم ایام جگرخون باشی
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است
هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *