+ - x
 » از همین شاعر
1 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
2 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
3 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
4 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
5 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
6 سحر با باد می گفتم حدیث آرزومندی
7 ای سرو ناز حسن که خوش می روی به ناز
8 روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست
9 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
10 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی

 » بیشتر بخوانید...
 از یکی آتش برآوردم تو را
 به تن با ما به دل در مرغزاری
 جاء الربیع و البطر زال الشتاء و الخطر
 چون همه عشق روی تست جمله رضای نفس ما
 سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می رود
 خطوط سرنوشت
 دم به دم از ره دل پیک خیالش رسدم
 ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی
 در چشمت گوزنی بیتاب است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
بی زر و گنج به صد حشمت قارون باشی
در مقامی که صدارت به فقیران بخشند
چشم دارم که به جاه از همه افزون باشی
در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن
ور نه چون بنگری از دایره بیرون باشی
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی ره ز که پرسی چه کنی چون باشی
تاج شاهی طلبی گوهر ذاتی بنمای
ور خود از تخمه جمشید و فریدون باشی
ساغری نوش کن و جرعه بر افلاک فشان
چند و چند از غم ایام جگرخون باشی
حافظ از فقر مکن ناله که گر شعر این است
هیچ خوشدل نپسندد که تو محزون باشی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *