+ - x
 » از همین شاعر
1 سحرگاهان که مخمور شبانه
2 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
3 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
4 چو دست بر سر زلفش زنم به تاب رود
5 نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
6 بالابلند عشوه گر نقش باز من
7 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
8 صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
9 هاتفی از گوشه میخانه دوش
10 دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور

 » بیشتر بخوانید...
 یا وصال یار باید یا حریفان را شراب
 حیرت حسنی است در طبع نگه پرورد ما
 نه از ساقی نه از پیمانه گفتم
 انتخاب
 حیله های رقصان
 خواجه غلط کرده ای در صفت یار خویش
 گرت هست سر ما سر و ریش بجنبان
 از دلبر نهانی گر بوی جان بیابی
 الا ای نقش روحانی چرا از ما گریزانی
 هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
ای پسر جام می ام ده که به پیری برسی
چه شکرهاست در این شهر که قانع شده اند
شاهبازان طریقت به مقام مگسی
دوش در خیل غلامان درش می رفتم
گفت ای عاشق بیچاره تو باری چه کسی
با دل خون شده چون نافه خوشش باید بود
هر که مشهور جهان گشت به مشکین نفسی
لمع البرق من الطور و آنست به
فلعلی لک آت بشهاب قبس
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بی خبر از غلغل چندین جرسی
بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن
حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی
تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیرم
جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسی
چند پوید به هوای تو ز هر سو حافظ
یسر الله طریقا بک یا ملتمسی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *