+ - x
 » از همین شاعر
1 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
2 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
3 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
4 شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
5 شممت روح وداد و شمت برق وصال
6 یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود
7 زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
8 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
9 صلاح کار کجا و من خراب کجا
10 ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

 » بیشتر بخوانید...
 چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار را
 ساز من ساز مست آهنگ است
 جانا بیار باده و بختم تمام کن
 ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان
 ای شاخ گل
 بسا کس اندوه فردا کشیدند
 هم تو شمعی هم تو شاهد هم تو می
 آسمان آبی
 جهان مهر و مه زناری اوست
 گلبن عشق تو بی خار آمدست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلط ها داد سودای زراندوزی
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است
که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست
مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست
مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
می ای دارم چو جان صافی و صوفی می کند عیبش
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هنیتر می رسد روزی
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش
که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
نه حافظ می کند تنها دعای خواجه تورانشاه
ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده
جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *