+ - x
 » از همین شاعر
1 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
2 المنۀ لله که در میکده باز است
3 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
4 دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
5 هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم
6 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
7 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
8 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
9 دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
10 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

 » بیشتر بخوانید...
 سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز
 زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم
 از رنج کشیدن آدمی حر گردد
 هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
 امروز که عصر علم و فرهنگ بود
 گر دست دهد ز مغز گندم نانی
 همای اوج سعادت به دام ما افتد
 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
 چه باشد گر نگارینم بگیرد دست من فردا
 ای عاشقان ای عاشقان دیوانه ام کو سلسله

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
ز من به حضرت آصف که می برد پیغام
که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
به بوی زلف و رخت می روند و می آیند
صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری
چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بی بصری
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری
بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن
و از این معامله غافل مشو که حیف خوری
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری
به یمن همت حافظ امید هست که باز
اری اسامر لیلای لیله القمر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *