+ - x
 » از همین شاعر
1 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
2 دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
3 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
4 آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند
5 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
6 شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست
7 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
8 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
9 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
10 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

 » بیشتر بخوانید...
 مروت نیست در سرها که اندازند دستاری
 آدمک
 خواجه بیا، خواجه بیا، خواجه دگر بار بیا
 فریاد بی آوا
 من مست می عشقم
 مکن راز مرا ای جان فسانه
 لحظه ای قصه کنان، قصهٔ تبریز کنید
 صد خمار است و طرب در نظر آن دیده
 گر روی بگردانی تو پشت قوی داری
 دل من کار تو دارد، گل و گلنار تو دارد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
ز من به حضرت آصف که می برد پیغام
که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
به بوی زلف و رخت می روند و می آیند
صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری
چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بی بصری
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری
بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن
و از این معامله غافل مشو که حیف خوری
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری
به یمن همت حافظ امید هست که باز
اری اسامر لیلای لیله القمر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *