+ - x
 » از همین شاعر
1 دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند
2 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
3 راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
4 ما آزموده ایم در این شهر بخت خویش
5 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
6 ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
7 دردم از یار است و درمان نیز هم
8 دل از من برد و روی از من نهان کرد
9 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
10 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

 » بیشتر بخوانید...
 بی ثمری حصار شد در چمن امید ما
 راز چون با من نگوید یار من
 از حلاوت ها که هست از خشم و از دشنام او
 امشب پریان را من تا روز به دلداری
 کی بود خاک صنم با خون ما آمیخته
 آنک بخورد دم به دم سنگ جفای صد منی
 مرا در سینه سلطان می شوی آهسته آهسته
 چون سرو کلفتی چند پیچیده اند بر ما
 گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
 نیک بدست آنکه او شد تلف نیک و بد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
ز من به حضرت آصف که می برد پیغام
که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
به بوی زلف و رخت می روند و می آیند
صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری
چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بی بصری
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری
بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن
و از این معامله غافل مشو که حیف خوری
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری
به یمن همت حافظ امید هست که باز
اری اسامر لیلای لیله القمر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *