+ - x
 » از همین شاعر
1 فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
2 صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را
3 هواخواه توام جانا و می دانم که می دانی
4 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
5 قسم به حشمت و جاه و جلال شاه شجاع
6 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
7 صوفی بیا که آینه صافیست جام را
8 دو یار زیرک و از باده کهن دومنی
9 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
10 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم

 » بیشتر بخوانید...
 ای آسمان که بر سر ما چرخ می زنی
 باز در اسرار روم جانب آن یار روم
 من بی نهایتم
 شنو پندی ز من ای یار خوش کیش
 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
 تنگنای زنده گی
 خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر
 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
 ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسین
 خفاش شب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
ز من به حضرت آصف که می برد پیغام
که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
به بوی زلف و رخت می روند و می آیند
صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری
چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بی بصری
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری
بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن
و از این معامله غافل مشو که حیف خوری
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری
به یمن همت حافظ امید هست که باز
اری اسامر لیلای لیله القمر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *