+ - x
 » از همین شاعر
1 یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بود
2 ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
3 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
4 کسی که حسن و خط دوست در نظر دارد
5 سبت سلمی بصدغیها فؤادی
6 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
7 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی
8 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
9 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
10 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم

 » بیشتر بخوانید...
 آن زمانی را که چشم از چشم او مخمور بود
 خضری به میان سینه داری
 من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان
 صوفیان در دمی دو عید کنند
 ساقیا باده گلرنگ بیار
 کفران
 دوبیتی های هزارگی بخش سوم
 دل در همه حال تکیه گاه است مرا
 هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
 کالی تیشبی آپانسو، ای افندی چلبی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنما تا سعادتی ببری
بکوش خواجه و از عشق بی نصیب مباش
که بنده را نخرد کس به عیب بی هنری
می صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند
به عذر نیم شبی کوش و گریه سحری
تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که در برابر چشمی و غایب از نظری
هزار جان مقدس بسوخت زین غیرت
که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری
ز من به حضرت آصف که می برد پیغام
که یاد گیر دو مصرع ز من به نظم دری
بیا که وضع جهان را چنان که من دیدم
گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری
کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن
که زیب بخت و سزاوار ملک و تاج سری
به بوی زلف و رخت می روند و می آیند
صبا به غالیه سایی و گل به جلوه گری
چو مستعد نظر نیستی وصال مجوی
که جام جم نکند سود وقت بی بصری
دعای گوشه نشینان بلا بگرداند
چرا به گوشه چشمی به ما نمی نگری
بیا و سلطنت از ما بخر به مایه حسن
و از این معامله غافل مشو که حیف خوری
طریق عشق طریقی عجب خطرناک است
نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری
به یمن همت حافظ امید هست که باز
اری اسامر لیلای لیله القمر


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *