+ - x
 » از همین شاعر
1 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
2 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
3 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
4 معاشران گره از زلف یار باز کنید
5 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
6 گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
7 گر چه ما بندگان پادشهیم
8 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
9 خوش کرد یاوری فلکت روز داوری
10 من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

 » بیشتر بخوانید...
 ای گوهر خدایی آیینه معانی
 چقدر تو بلند و من پستم
 بشنو از دل نکته های بی سخن
 بدید این دل درون دل بهاری
 تو خورشیدی و یا زهره و یا ماهی نمی دانم
 ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
 زلزله
 هذا سیدی، هذا سندی
 بشنو خبر صادق از گفته پیغامبر
 چشم بگشا جان ها بین از بدن بگریخته

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای که مهجوری عشاق روا می داری
عاشقان را ز بر خویش جدا می داری
تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب
به امیدی که در این ره به خدا می داری
دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن
به از این دار نگاهش که مرا می داری
ساغر ما که حریفان دگر می نوشند
ما تحمل نکنیم ار تو روا می داری
ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می بری و زحمت ما می داری
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که می نالی و فریاد چرا می داری
حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند
سعی نابرده چه امید عطا می داری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *