+ - x
 » از همین شاعر
1 خوش خبر باشی ای نسیم شمال
2 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
3 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
4 به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
5 ای آفتاب آینه دار جمال تو
6 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
7 سرم خوش است و به بانگ بلند می گویم
8 ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی
9 گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
10 روز وصل دوستداران یاد باد

 » بیشتر بخوانید...
 به دل گفتم فراموشت کند، از یاد دل رفتم
 دلم از شيوه های يار تنگ است
 نقاشی
 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
 جز وی چه باشد کز اجل اندر رباید کل ما
 آن سرخ قبایی که چو مه پار برآمد
 تو در دریا نئی او در بر تست
 تا که رفتی از برم حتی جهانم گریه کرد
 باز چه شد تو را دلا باز چه مکر اندری
 آزادی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای که مهجوری عشاق روا می داری
عاشقان را ز بر خویش جدا می داری
تشنه بادیه را هم به زلالی دریاب
به امیدی که در این ره به خدا می داری
دل ببردی و بحل کردمت ای جان لیکن
به از این دار نگاهش که مرا می داری
ساغر ما که حریفان دگر می نوشند
ما تحمل نکنیم ار تو روا می داری
ای مگس حضرت سیمرغ نه جولانگه توست
عرض خود می بری و زحمت ما می داری
تو به تقصیر خود افتادی از این در محروم
از که می نالی و فریاد چرا می داری
حافظ از پادشهان پایه به خدمت طلبند
سعی نابرده چه امید عطا می داری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *