+ - x
 » از همین شاعر
1 روز وصل دوستداران یاد باد
2 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
3 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
4 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
5 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
6 به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
7 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
8 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
9 زهی خجسته زمانی که یار بازآید
10 به جان پیر خرابات و حق صحبت او

 » بیشتر بخوانید...
 ای آفتاب هاله ای از روی ماه تو
 سی و چهارم
 چو نبود غير او اندر ميانه
 یک زوزه ی وحشتناک از حنجره آورده
 مادرم رفته است پیر شود پدرم اندكی جوان مانده ست
 ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می روی
 چه عصر است این که دین فریادی اوست
 من مرگ غفلتم
 به خیال آن عرق جبین زفغان علم نزدی چرا
 گنج

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا با ما مورز این کینه داری
که حق صحبت دیرینه داری
نصیحت گوش کن کاین در بسی به
از آن گوهر که در گنجینه داری
ولیکن کی نمایی رخ به رندان
تو کز خورشید و مه آیینه داری
بد رندان مگو ای شیخ و هش دار
که با حکم خدایی کینه داری
نمی ترسی ز آه آتشینم
تو دانی خرقه پشمینه داری
به فریاد خمار مفلسان رس
خدا را گر می دوشینه داری
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *