+ - x
 » از همین شاعر
1 ای که در کوی خرابات مقامی داری
2 خط عذار یار که بگرفت ماه از او
3 اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
4 دوش با من گفت پنهان کاردانی تیزهوش
5 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
6 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
7 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
8 یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
9 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
10 برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز

 » بیشتر بخوانید...
 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت
 چون حاصل آدمی در این شورستان
 هر نکته که از زهر اجل تلختر آید
 شاهدی بین که در زمانه بزاد
 بیا با ما مورز این کینه داری
 مشو نخچیر ابلیسان این عصر
 خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
 جان ما را هر نفس بستان نو
 آه که چه شیرین بتیست در تتق زرکشی
 مرا وصال تو باید صبا چه سود کند

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا با ما مورز این کینه داری
که حق صحبت دیرینه داری
نصیحت گوش کن کاین در بسی به
از آن گوهر که در گنجینه داری
ولیکن کی نمایی رخ به رندان
تو کز خورشید و مه آیینه داری
بد رندان مگو ای شیخ و هش دار
که با حکم خدایی کینه داری
نمی ترسی ز آه آتشینم
تو دانی خرقه پشمینه داری
به فریاد خمار مفلسان رس
خدا را گر می دوشینه داری
ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ
به قرآنی که اندر سینه داری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *