+ - x
 » از همین شاعر
1 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
2 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
3 اگر رفیق شفیقی درست پیمان باش
4 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
5 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
6 سلام الله ما کر اللیالی
7 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
8 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
9 چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
10 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من

 » بیشتر بخوانید...
 العشق یقول لی تزین
 نهان اندر دو حرفی سر کار است
 با همه بیگانگی ها آشنای کیستم؟
 باورشکن
 در دهر چو آواز گل تازه دهند
 توبه سفر گیرد با پای لنگ
 ای یوسف خوش نام ما خوش می روی بر بام ما
 لعل جان بخش
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 خط عذار یار که بگرفت ماه از او

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
ز کفر زلف تو هر حلقه ای و آشوبی
ز سحر چشم تو هر گوشه ای و بیماری
مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب
که در پی است ز هر سویت آه بیداری
نثار خاک رهت نقد جان من هر چند
که نیست نقد روان را بر تو مقداری
دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان
چو تیره رای شوی کی گشایدت کاری
سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار
دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری
چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی
به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *