+ - x
 » از همین شاعر
1 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
2 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
3 شممت روح وداد و شمت برق وصال
4 روشنی طلعت تو ماه ندارد
5 غلام نرگس مست تو تاجدارانند
6 وصال او ز عمر جاودان به
7 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
8 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
9 انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
10 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک

 » بیشتر بخوانید...
 با دل گفتم چرا چنینی
 خه خه به نام ایزد آن روی کیست یارب
 ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان
 چو آن کان کرم ما را شکارست
 مشاعره
 خواهش
 از باغ تا بن بست
 سرا پا اگر زرد و پژمرده ایم
 ای وصل تو اصل شادمانی
 خط جبین ماست هماغوش نقش پا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
کز عکس روی او شب هجران سر آمدی
تعبیر رفت یار سفرکرده می رسد
ای کاج هر چه زودتر از در درآمدی
ذکرش به خیر ساقی فرخنده فال من
کز در مدام با قدح و ساغر آمدی
خوش بودی ار به خواب بدیدی دیار خویش
تا یاد صحبتش سوی ما رهبر آمدی
فیض ازل به زور و زر ار آمدی به دست
آب خضر نصیبه اسکندر آمدی
آن عهد یاد باد که از بام و در مرا
هر دم پیام یار و خط دلبر آمدی
کی یافتی رقیب تو چندین مجال ظلم
مظلومی ار شبی به در داور آمدی
خامان ره نرفته چه دانند ذوق عشق
دریادلی بجوی دلیری سرآمدی
آن کو تو را به سنگ دلی کرد رهنمون
ای کاشکی که پاش به سنگی برآمدی
گر دیگری به شیوه حافظ زدی رقم
مقبول طبع شاه هنرپرور آمدی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *