+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
2 پرندگان
3 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
4 تا،دل ازنام تو،بامن دم زند
5 مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم
6 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
7 نازنین بلقیس

 » بیشتر بخوانید...
 نباشد بی عصا امداد طاقت پیکر خم را
 هر نفسی تازه ترم کز سر روزن بپرم
 فریادی از کوچه
 نوروز
 حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
 شاه ما بی ما به ما همخانگی ها می کند
 از رويت ای نکورو اين آبرو نريزد
 چشم تو خواب می رود یا که تو ناز می کنی
 ز بعد خاک شدن یا زیان بود یا سود
 بباید عشق را ای دوست دردک

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
ازین بذر عبث تا، ریشهء اسرارهای دور

بپیچانم میان ناله، با آهی گره ام کن
و بسپارم به شام خستهء، نیزازهای دور

-که جانم در تگِ دلبستگی ها،سخت در رنج است!-
بلندم کن به یمن حلقه ی، بر دارهای دور

پس از آتش زدن خاکسترم در باد بگذارید
که دست افشان بچرخد تا پس، دیوارهای دور

گرفتم مثل اصحاب کهف - ازیادها - رفتم
صدا خواهم زد آخر از درون غارهای دور

مرا بنویس با تفسیر چشمانت برای باد
دلاویزم! بیآویزم به بال سارهای دور


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *