+ - x
 » از همین شاعر
1 پرندگان
2 مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم
3 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
4 نازنین بلقیس
5 تا،دل ازنام تو،بامن دم زند
6 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
7 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد

 » بیشتر بخوانید...
 چنان مستم چنان مستم من امروز
 همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
 هنگام صبوح ای صنم فرخ پی
 اگر ز ديدۀ غيرت حجاب می سپارد
 به لاله دوش نسرین گفت برخیزیم مستانه
 ز رنگ روی شمس الدین گرم خود بو و رنگستی
 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
 ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
 من دوش به تازه عهد کردم
 سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
ازین بذر عبث تا، ریشهء اسرارهای دور

بپیچانم میان ناله، با آهی گره ام کن
و بسپارم به شام خستهء، نیزازهای دور

-که جانم در تگِ دلبستگی ها،سخت در رنج است!-
بلندم کن به یمن حلقه ی، بر دارهای دور

پس از آتش زدن خاکسترم در باد بگذارید
که دست افشان بچرخد تا پس، دیوارهای دور

گرفتم مثل اصحاب کهف - ازیادها - رفتم
صدا خواهم زد آخر از درون غارهای دور

مرا بنویس با تفسیر چشمانت برای باد
دلاویزم! بیآویزم به بال سارهای دور


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *