+ - x
 » از همین شاعر
1 ز دست کوته خود زیر بارم
2 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
3 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
4 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
5 روشنی طلعت تو ماه ندارد
6 صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش باد
7 گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
8 چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
9 آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
10 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

 » بیشتر بخوانید...
 دلبر بیگانه صورت مهر دارد در نهان
 قامت من اندکی خم گشته است
 من و زندگی
 بر سرمای درون
 برآ بر بام و اکنون ماه نو بین
 بی بازگشت
 اگر آب و گل ما را چو جان و دل پری بودی
 بر طاق نه تبخیر جاه و جلال را
 هودج معنی
 ز خامی عشق ناميدم هوس را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سبت سلمی بصدغیها فؤادی
و روحی کل یوم لی ینادی
نگارا بر من بی دل ببخشای
و واصلنی علی رغم الاعادی
حبیبا در غم سودای عشقت
توکلنا علی رب العباد
امن انکرتنی عن عشق سلمی
تزاول آن روی نهکو بوادی
که همچون مت به بوتن دل و ای ره
غریق العشق فی بحر الوداد
به پی ماچان غرامت بسپریمن
غرت یک وی روشتی از امادی
غم این دل بواتت خورد ناچار
و غر نه او بنی آنچت نشادی
دل حافظ شد اندر چین زلفت
بلیل مظلم و الله هادی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *