+ - x
 » از همین شاعر
1 دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
2 چندان که گفتم غم با طبیبان
3 من که از آتش دل چون خم می در جوشم
4 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
5 بود آیا که در میکده ها بگشایند
6 مخمور جام عشقم ساقی بده شرابی
7 گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
8 ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
9 یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش
10 ساقی حدیث سرو و گل و لاله می رود

 » بیشتر بخوانید...
 ای آن که بر اسب بقا از دیر فانی می روی
 ای پرده در پرده بنگر که چه ها کردی
 چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
 دلا رو رو همان خون شو که بودی
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 اخی رایت جمالا سبا القلوب سبا
 استسقا
 ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان
 نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
 کجا خواهی ز چنگ ما پریدن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

سبت سلمی بصدغیها فؤادی
و روحی کل یوم لی ینادی
نگارا بر من بی دل ببخشای
و واصلنی علی رغم الاعادی
حبیبا در غم سودای عشقت
توکلنا علی رب العباد
امن انکرتنی عن عشق سلمی
تزاول آن روی نهکو بوادی
که همچون مت به بوتن دل و ای ره
غریق العشق فی بحر الوداد
به پی ماچان غرامت بسپریمن
غرت یک وی روشتی از امادی
غم این دل بواتت خورد ناچار
و غر نه او بنی آنچت نشادی
دل حافظ شد اندر چین زلفت
بلیل مظلم و الله هادی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *