+ - x
 » از همین شاعر
1 سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
2 تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
3 ز در درآ و شبستان ما منور کن
4 آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
5 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
6 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
7 مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
8 در نظربازی ما بی خبران حیرانند
9 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
10 سلامی چو بوی خوش آشنایی

 » بیشتر بخوانید...
 گر تو را بخت یار خواهد بود
 ای به انکار سوی ما نگران
 سحر است خیز ساقی بکن آنچ خوی داری
 تو خود دانی که من بی تو عدم باشم عدم باشم
 تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
 باز از آن کوه قاف آمد عنقای عشق
 بخوان شعرم
 به صلح آمد آن ترک تند عربده کن
 نیکی و بدی که در نهاد بشر است
 ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
شرح جمال حور ز رویت روایتی
انفاس عیسی از لب لعلت لطیفه ای
آب خضر ز نوش لبانت کنایتی
هر پاره از دل من و از غصه قصه ای
هر سطری از خصال تو و از رحمت آیتی
کی عطرسای مجلس روحانیان شدی
گل را اگر نه بوی تو کردی رعایتی
در آرزوی خاک در یار سوختیم
یاد آور ای صبا که نکردی حمایتی
ای دل به هرزه دانش و عمرت به باد رفت
صد مایه داشتی و نکردی کفایتی
بوی دل کباب من آفاق را گرفت
این آتش درون بکند هم سرایتی
در آتش ار خیال رخش دست می دهد
ساقی بیا که نیست ز دوزخ شکایتی
دانی مراد حافظ از این درد و غصه چیست
از تو کرشمه ای و ز خسرو عنایتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *