+ - x
 » از همین شاعر
1 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
2 افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن
3 بیا با ما مورز این کینه داری
4 درد عشقی کشیده ام که مپرس
5 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
6 وقت را غنیمت دان آن قدر که بتوانی
7 دوستان دختر رز توبه ز مستوری کرد
8 رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
9 ساقیا برخیز و درده جام را
10 هاتفی از گوشه میخانه دوش

 » بیشتر بخوانید...
 ای که ازین تنگ قفص می پری
 کفران
 ايدل برو کنار شو آن دلبر آمده
 مار کر
 بوی خدا
 گرم درآ و دم مده ساقی بردبار من
 سست مکن زه که من تیر توام چارپر
 پنجم
 بود عيسی نفسی بر سر بالينم دوش
 خلوت شاعرانه ام هوس است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
گردون ورق هستی ما درننوشتی
هر چند که هجران ثمر وصل برآرد
دهقان جهان کاش که این تخم نکشتی
آمرزش نقد است کسی را که در این جا
یاریست چو حوری و سرایی چو بهشتی
در مصطبه عشق تنعم نتوان کرد
چون بالش زر نیست بسازیم به خشتی
مفروش به باغ ارم و نخوت شداد
یک شیشه می و نوش لبی و لب کشتی
تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا
حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی
آلودگی خرقه خرابی جهان است
کو راهروی اهل دلی پاک سرشتی
از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ
تقدیر چنین بود چه کردی که نهشتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *