+ - x
 » از همین شاعر
1 ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
2 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد
3 معاشران گره از زلف یار باز کنید
4 خدا را کم نشین با خرقه پوشان
5 خم زلف تو دام کفر و دین است
6 خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود
7 به تیغم گر کشد دستش نگیرم
8 رونق عهد شباب است دگر بستان را
9 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
10 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی اگر کم شد میت دستار ما بستان گرو
 سلامی چو بوی خوش آشنایی
 رندان همه جمعند در این دیر مغانه
 ای دشمن عقل من وی داروی بی هوشی
 دیدم سحر آن شاه را بر شاهراه هل اتی
 خراسان
 تا که ياد ابروی آن ماه سيما می کنم
 ای دوست عتاب را رها کن
 انت روائح رند الحمی و زاد غرامی
 ما می نرویم ای جان زین خانه دگر جایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی
گردون ورق هستی ما درننوشتی
هر چند که هجران ثمر وصل برآرد
دهقان جهان کاش که این تخم نکشتی
آمرزش نقد است کسی را که در این جا
یاریست چو حوری و سرایی چو بهشتی
در مصطبه عشق تنعم نتوان کرد
چون بالش زر نیست بسازیم به خشتی
مفروش به باغ ارم و نخوت شداد
یک شیشه می و نوش لبی و لب کشتی
تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا
حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی
آلودگی خرقه خرابی جهان است
کو راهروی اهل دلی پاک سرشتی
از دست چرا هشت سر زلف تو حافظ
تقدیر چنین بود چه کردی که نهشتی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *