+ - x
 » از همین شاعر
1 روزگاری شد که در میخانه خدمت می کنم
2 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
3 عمریست تا به راه غمت رو نهاده ایم
4 بازآی ساقیا که هواخواه خدمتم
5 ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم
6 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
7 این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
8 می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
9 صبح است و ژاله می چکد از ابر بهمنی
10 عیشم مدام است از لعل دلخواه

 » بیشتر بخوانید...
 ساقی جان فزای من بهر خدا ز کوثری
 راز چون با من نگوید یار من
 بی سخن باید شنیدن چون نگین نام مرا
 قبله امروز جز شهنشه نیست
 آشوب تخیل
 ای یار یگانه چند خسبی
 گفتا که کیست بر در گفتم کمین غلامت
 همت پولاد
 گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
 امشب از چشم و مغز خواب گریخت

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
وان گه برو که رستی از نیستی و هستی
گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو
هر قبله ای که بینی بهتر ز خودپرستی
با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی
در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
آری طریق دولت چالاکی است و چستی
تا فضل و عقل بینی بی معرفت نشینی
یک نکته ات بگویم خود را مبین که رستی
در آستان جانان از آسمان میندیش
کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی
خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد
سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی
صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز
ای کوته آستینان تا کی درازدستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *