+ - x
 » از همین شاعر
1 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
2 می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
3 الا ای طوطی گویای اسرار
4 بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
5 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
6 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
7 دل من در هوای روی فرخ
8 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
9 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
10 زهی خجسته زمانی که یار بازآید

 » بیشتر بخوانید...
 عید تلخ
 الا یا مالکا رق الزمان
 دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش
 چهل و سوم
 تعریف شعر
 بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی
 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
 عاشقم از عاشقان نگریختم
 گر آبت بر جگر بودی دل تو پس چه کاره ستی
 ای بلا جویان کوی انتظار

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
وان گه برو که رستی از نیستی و هستی
گر جان به تن ببینی مشغول کار او شو
هر قبله ای که بینی بهتر ز خودپرستی
با ضعف و ناتوانی همچون نسیم خوش باش
بیماری اندر این ره بهتر ز تندرستی
در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
آری طریق دولت چالاکی است و چستی
تا فضل و عقل بینی بی معرفت نشینی
یک نکته ات بگویم خود را مبین که رستی
در آستان جانان از آسمان میندیش
کز اوج سربلندی افتی به خاک پستی
خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد
سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی
صوفی پیاله پیما حافظ قرابه پرهیز
ای کوته آستینان تا کی درازدستی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *