+ - x
 » از همین شاعر
1 در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
2 آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
3 همای اوج سعادت به دام ما افتد
4 نقد صوفی نه همه صافی بی غش باشد
5 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
6 صحن بستان ذوق بخش و صحبت یاران خوش است
7 دی پیر می فروش که ذکرش به خیر باد
8 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
9 ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
10 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت

 » بیشتر بخوانید...
 برخیز و صبوح را برانگیز
 کالبد ما ز خواب کاهل و مشغول خاست
 هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست
 صلا یا ایها العشاق کان مه رو نگار آمد
 امروز که بی حساب کردم گریه
 سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس
 کار من اینست که کاریم نیست
 بازآمدم خرامان تا پیش تو بمیرم
 که بوده است تو را دوش یار و همخوابه
 گل سرخ دیدم شدم زعفرانی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
علاج کی کنمت آخرالدواء الکی
ذخیره ای بنه از رنگ و بوی فصل بهار
که می رسند ز پی رهزنان بهمن و دی
چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهو
منه ز دست پیاله چه می کنی هی هی
شکوه سلطنت و حسن کی ثباتی داد
ز تخت جم سخنی مانده است و افسر کی
خزینه داری میراث خوارگان کفر است
به قول مطرب و ساقی به فتوی دف و نی
زمانه هیچ نبخشد که بازنستاند
مجو ز سفله مروت که شیئه لا شی
نوشته اند بر ایوان جنه الماوی
که هر که عشوه دنیی خرید وای به وی
سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست
بده به شادی روح و روان حاتم طی
بخیل بوی خدا نشنود بیا حافظ
پیاله گیر و کرم ورز و الضمان علی


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *