+ - x
 » از همین شاعر
1 کنون که بر کف گل جام باده صاف است
2 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
3 ساقیا برخیز و درده جام را
4 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
5 گر چه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
6 قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبود
7 ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
8 اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
9 آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
10 زان می عشق کز او پخته شود هر خامی

 » بیشتر بخوانید...
 منم که گوشه میخانه خانقاه من است
 هر شش جهتم ای جان منقوش جمال تو
 چون حاصل آدمی در این شورستان
 یک کوچه ی باران زده...
 رفته
 شدی پیر و همان در بند غفلت می کنی جان را
 کس با چو تو یار راز گوید
 هفتم
 بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
 آن غالیه خط گر سوی ما نامه نوشتی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
طامات تا به چند و خرافات تا به کی
بگذر ز کبر و ناز که دیده ست روزگار
چین قبای قیصر و طرف کلاه کی
هشیار شو که مرغ چمن مست گشت هان
بیدار شو که خواب عدم در پی است هی
خوش نازکانه می چمی ای شاخ نوبهار
کشفتگی مبادت از آشوب باد دی
بر مهر چرخ و شیوه او اعتماد نیست
ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی
فردا شراب کوثر و حور از برای ماست
و امروز نیز ساقی مه روی و جام می
باد صبا ز عهد صبی یاد می دهد
جان دارویی که غم ببرد درده ای صبی
حشمت مبین و سلطنت گل که بسپرد
فراش باد هر ورقش را به زیر پی
درده به یاد حاتم طی جام یک منی
تا نامه سیاه بخیلان کنیم طی
زان می که داد حسن و لطافت به ارغوان
بیرون فکند لطف مزاج از رخش به خوی
مسند به باغ بر که به خدمت چو بندگان
استاده است سرو و کمر بسته است نی
حافظ حدیث سحرفریب خوشت رسید
تا حد مصر و چین و به اطراف روم و ری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *