+ - x
 » از همین شاعر
1 آن که پامال جفا کرد چو خاک راهم
2 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد
3 برنیامد از تمنای لبت کامم هنوز
4 چو برشکست صبا زلف عنبرافشانش
5 دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
6 سحرگه ره روی در سرزمینی
7 روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
8 هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد
9 که برد به نزد شاهان ز من گدا پیامی
10 زهی خجسته زمانی که یار بازآید

 » بیشتر بخوانید...
 ای قاصر از ادای صفاتت زبان ما
 امشب جان را ببر از تن چاکر تمام
 تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
 زلف او برده قرار خاطر از من یادگاری
 خط می زنم به هرچه که از تو نشانی است
 پس از سکوت بلند
 از اول امروز حریفان خرابات
 تا نقش خیال دوست با ماست
 از هوای شمس دین بنگر تو این دیوانگی
 مرگ نازلی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ساقی بیا که شد قدح لاله پر ز می
طامات تا به چند و خرافات تا به کی
بگذر ز کبر و ناز که دیده ست روزگار
چین قبای قیصر و طرف کلاه کی
هشیار شو که مرغ چمن مست گشت هان
بیدار شو که خواب عدم در پی است هی
خوش نازکانه می چمی ای شاخ نوبهار
کشفتگی مبادت از آشوب باد دی
بر مهر چرخ و شیوه او اعتماد نیست
ای وای بر کسی که شد ایمن ز مکر وی
فردا شراب کوثر و حور از برای ماست
و امروز نیز ساقی مه روی و جام می
باد صبا ز عهد صبی یاد می دهد
جان دارویی که غم ببرد درده ای صبی
حشمت مبین و سلطنت گل که بسپرد
فراش باد هر ورقش را به زیر پی
درده به یاد حاتم طی جام یک منی
تا نامه سیاه بخیلان کنیم طی
زان می که داد حسن و لطافت به ارغوان
بیرون فکند لطف مزاج از رخش به خوی
مسند به باغ بر که به خدمت چو بندگان
استاده است سرو و کمر بسته است نی
حافظ حدیث سحرفریب خوشت رسید
تا حد مصر و چین و به اطراف روم و ری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *