+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا، امشب ببر از خویش تا، پندارهای دور
2 نازنین بلقیس
3 مرا صدا بزن از پشت خستگیی خودم
4 مرا، دی شبنمی از برگ رخسارت حکایت کرد
5 تا،دل ازنام تو،بامن دم زند
6 بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
7 پرندگان

 » بیشتر بخوانید...
 آن کس که تو را بیند وانگه نظرش بر تن
 ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
 یر آمدی، از قلب من چون آه بیرون می شوی
 چون جان تو می ستانی چون شکر است مردن
 بازگشت
 ازل قيام ابد جلوهء خرامانش
 کرشمه ای کن و بازار ساحری بشکن
 امروز روز شادی و امسال سال گل
 اگر صد همچو من گردد هلاک او را چه غم دارد
 سر مست الستم تو ميا در ره سيلاب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بیا مرا که غمت آب کرده یاری کن
ز نو بساز و دلم چشمه، چشمه جاری کن

بیا، به باد بده خاک خاطرات کهن
نگاهی تازه بیفشان و آبیاری کن

مگو به هیچ کسی گرچه بیتو نتوانم
اگرچه راست. ولی،اندکی ستاری کن

بیا، مریم پاکیزه ای تراوت جان
نگاهی بر شب عیسای بی حواری کن

فسانه است که سیمرغ باز می آید
مرا، به لحظه ی پرواز گل گذاری کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *