+ - x
 » از همین شاعر
1 مرگ آ ه س ت ه زووووود می آید
2 در خاک و خون خزیدی، حتا کفن نداری
3 تا در خودم شبیه سگی میکشم دراز
4 کلمات

 » بیشتر بخوانید...
 زمانه کج روشان را به بر نکشید
 مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی
 عشق تو خواند مرا کز من چه می گذری
 چون خانه روی ز خانه ما
 اگر مرا تو نخواهی دلم ترا نگذارد
 دل دریا سکون بیگانه از تست
 ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب
 فاصله، معنی دیگر شب
 باز سردار دگر را کشتند
 چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در خاک و خون خزیدی، حتا کفن نداری
خالی از این جهانی، روحی که تن نداری

آخر کجای هستی آغوش مهربانی ست؟
از مرگ می هراسی وقتی وطن نداری

بی کس ترینی اما، تنهایی ات که زنده است
تنهایی که هرگز با خویشتن نداری

دل گیر مردهایی حتا خودت که مردی
اما میانه ی بد با هیچ زن نداری

پاییز فصل باران، شور عجیب دارد
اما دگر توان عاشق شدن نداری

***

صدبار مرده ام از « ازتو » نداشتن ها
اما تو هیچ ای گل احوال من نداری


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *