+ - x
 » از همین شاعر
1 مست شبرو
2 بسوز
3 بازآی
4 بگو
5 از برای تو

 » بیشتر بخوانید...
 کی با ما؟
 گل شب بو زنم در گیسوانم
 آخر کی شود از آن لقا سیر
 ایستاده ام که رهگذری عاشقم کند
 تو آسمان منی من زمین به حیرانی
 آنجا که فشارد مژه ام دیدهٔ تر را
 تلخ و شیرین
 گهی جویندهٔ حسن غریبی
 الا ای روی تو صد ماه و مهتاب
 بیاموز از پیمبر کیمیایی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای پرده دارِ آتشِ غم! هر نفس بسوز
یك عمر بس نبود تو را، زین سپس بسوز

با آرزوی خنده گل در بهار عمر
ای مرغ پرشكسته! به كنج قفس بسوز

می سوختی به حسرت و دیدی كه عاقبت
بر حال تو نسوخت دل هیچ كس؟ بسوز

چون غنچه باش پردگی درد خویشتن
زین غم كه نیستت به گلی دسترس بسوز

یك عمر همچو شمع همه شب گریستی
یعنی هوای سوختنت هست، پس بسوز

هر گوشه ای ز دامن آه سفر فتاد
در دست ناله ای، دگر ای هم نفس! بسوز


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *