+ - x
 » از همین شاعر
1 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
2 مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم
3 درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
4 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
5 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
6 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
7 ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
8 ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
9 به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
10 در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود

 » بیشتر بخوانید...
 بهشتی بهر پاکان حرم هست
 کنفرانس لندن
 ای هفت دریا گوهر عطا کن
  شیرین هوس
 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
 مختار من
 خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
 جمله خشم از کبر خیزد از تکبر پاک شو
 من بسازم ولیک کی شاید
 ندانی تا نباشی محرم مرد

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش
گفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده
شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده
به هوای لب شیرین پسران چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده
به طهارت گذران منزل پیری و مکن
خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به درآی
که صفایی ندهد آب تراب آلوده
گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست
که شود فصل بهار از می ناب آلوده
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *