+ - x
 » از همین شاعر
1 تو را که هر چه مراد است در جهان داری
2 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
3 ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
4 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
5 خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
6 خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست
7 ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
8 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
9 تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
10 جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

 » بیشتر بخوانید...
 بی تو یک شب دختر رویا شدم
 شیرمردا تو چه ترسی ز سگ لاغرشان
 بیا ای مونس جان های مستان
 این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده
 هر روز بامداد به آیین دلبری
 ببین ذرات روحانی که شد تابان از این صحرا
 گر تو ملولی ای پدر جانب یار من بیا
 اشارتی
 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است
 من بسازم ولیک کی شاید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

در سرای مغان رفته بود و آب زده
نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده
سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر
ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده
شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده
عذار مغبچگان راه آفتاب زده
عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز
شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده
گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت
ز جرعه بر رخ حور و پری گلاب زده
ز شور و عربده شاهدان شیرین کار
شکر شکسته سمن ریخته رباب زده
سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که ای خمارکش مفلس شراب زده
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای
ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو در آغوش بخت خواب زده
بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم
هزار صف ز دعاهای مستجاب زده
فلک جنیبه کش شاه نصره الدین است
بیا ببین ملکش دست در رکاب زده
خرد که ملهم غیب است بهر کسب شرف
ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *