+ - x
 » از همین شاعر
1 به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی
2 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
3 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
4 بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
5 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
6 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
7 عشق تو نهال حیرت آمد
8 برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست
9 بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
10 معاشران گره از زلف یار باز کنید

 » بیشتر بخوانید...
 هستی به تپش رفت و اثر نیست نفس را
 گنگ بودی و کس نمی فهمید آن طرف های شور و حال ترا
 بخش چهارم
 اندیشه را زبان گواراست پارسی
 از زنگ لشکر آمد بر قلب لشکرش زن
 کریما تو گلی یا جمله قندی
 خانم خدا خراب كند خانۀ ترا
 چهاربیتی ها (بخش چهارم)
 با بد و نیک است یک رنگ هوس آیینه را
 مکن ز شانه پریشان دماغ گیسو را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه
زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
این چنین با همه درساخته ای یعنی چه
شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای
قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه
نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
بازم از پای درانداخته ای یعنی چه
سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان
و از میان تیغ به ما آخته ای یعنی چه
هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه
حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *