+ - x
 » از همین شاعر
1 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
2 رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
3 به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
4 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
5 بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
6 سحرم دولت بیدار به بالین آمد
7 گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود
8 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
9 شب وصل است و طی شد نامه هجر
10 خم زلف تو دام کفر و دین است

 » بیشتر بخوانید...
 خفاش شب
 چل سال بیش رفت که من لاف می زنم
 مگر دانید با دلبر به حق صحبت و یاری
 چو اندرآید یارم چه خوش بود به خدا
 گلوی شوق
 اگر با تو نبودم
 یک اتفاق ساده
 چهار بیتی ها بخش سوم
 دل دل دل تو دل مرا مرنجان

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه
زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
این چنین با همه درساخته ای یعنی چه
شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای
قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه
نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
بازم از پای درانداخته ای یعنی چه
سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان
و از میان تیغ به ما آخته ای یعنی چه
هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه
حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *