+ - x
 » از همین شاعر
1 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت
2 شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
3 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
4 سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زد
5 سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند
6 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
7 تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
8 صبا تو نکهت آن زلف مشک بو داری
9 ای خرم از فروغ رخت لاله زار عمر
10 صوفی بیا که آینه صافیست جام را

 » بیشتر بخوانید...
 نوشتم این غزل نغز با سواد دو دیده
 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
 نوا از سینه مرغ چمن برد
 طرح یک خالق زن
 من می نه ز بهر تنگدستی نخورم
 مستم ز بهر سير و تماشای بوستان
 کَلفَهشنگ
 یک قطره آب بود با دریا شد
 نگاه - داغ تر
 ز دام چند بپرسی و دانه را چه شدست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه
زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
این چنین با همه درساخته ای یعنی چه
شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای
قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه
نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی
بازم از پای درانداخته ای یعنی چه
سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان
و از میان تیغ به ما آخته ای یعنی چه
هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باخته ای یعنی چه
حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *