+ - x
 » از همین شاعر
1 دوش می آمد و رخساره برافروخته بود
2 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
3 خیز و در کاسه زر آب طربناک انداز
4 اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
5 ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
6 بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
7 کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
8 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
9 احمد الله علی معدله السلطان
10 دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

 » بیشتر بخوانید...
 دیدی که چه کرد آن یگانه
 ای باغ همی دانی کز باد کی رقصانی
 چنان مستم چنان مستم من این دم
 ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
 هر آنچه دور کند مر تو را ز دوست بدست
 کی باشد کاین قفص چمن گردد
 من آن موج گرانبارم كه در دامن نمی گنجم
 ای دل به ساز عرش اگر گوش می کنی
 هر که گوید کان چراغ دیده ها را دیده ام
 غريبم من سر و سامانه ام نيست

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گر تیغ بارد در کوی آن ماه
گردن نهادیم الحکم لله
آیین تقوا ما نیز دانیم
لیکن چه چاره با بخت گمراه
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم
یا جام باده یا قصه کوتاه
من رند و عاشق در موسم گل
آن گاه توبه استغفرالله
مهر تو عکسی بر ما نیفکند
آیینه رویا آه از دلت آه
الصبر مر و العمر فان
یا لیت شعری حتام القاه
حافظ چه نالی گر وصل خواهی
خون بایدت خورد در گاه و بی گاه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *