+ - x
 » از همین شاعر
1 ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
2 ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
3 در خرابات مغان نور خدا می بینم
4 یارم چو قدح به دست گیرد
5 دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده
6 در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
7 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
8 بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع
9 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
10 به آب روشن می عارفی طهارت کرد

 » بیشتر بخوانید...
 یا ساقی شرف بشراباتک زندی
 پاییز
 قلت له مصیحا یا ملک المشرق
 سر زلفت به هر کس تار دارد
 واژه ها
 می تلخی که تلخی ها بدو گردد همه شیرین
 صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
 روزی که زد به خواب شعورم ایاغ پا
 برخیزم و عزم باده ناب کنم
 كه سرنوشت حنا داشت خون من به كف ات

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه
و از فعل عابد استغفرالله
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
کافر مبیناد این غم که دیده ست
از قامتت سرو از عارضت ماه
شوق لبت برد از یاد حافظ
درس شبانه ورد سحرگاه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *