+ - x
 » از همین شاعر
1 کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
2 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
3 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
4 زین خوش رقم که بر گل رخسار می کشی
5 صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
6 چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
7 من و انکار شراب این چه حکایت باشد
8 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
9 ما را ز خیال تو چه پروای شراب است
10 دل از من برد و روی از من نهان کرد

 » بیشتر بخوانید...
 اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
 افلاک که جز غم نفزایند دگر
 از ابر سیاه لعل و گهر می ریزد
 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
 پریشان باد پیوسته دل از زلف پریشانش
 دو چشم اگر بگشادی به آفتاب وصال
 آه خجسته ساعتی که صنما به من رسی
 علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
 مادر مرا نبخش
 شهر ما خوبترین شهر زمین

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه
و از فعل عابد استغفرالله
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
کافر مبیناد این غم که دیده ست
از قامتت سرو از عارضت ماه
شوق لبت برد از یاد حافظ
درس شبانه ورد سحرگاه


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *