+ - x
 » از همین شاعر
1 رواق منظر چشم من آشیانه توست
2 حجاب چهره جان می شود غبار تنم
3 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
4 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
5 کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود
6 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
7 خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
8 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
9 کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
10 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

 » بیشتر بخوانید...
 تا چه خیال بسته ای ای بت بدگمان من
 این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی
 درخت و برگ برآید ز خاک این گوید
 گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
 تا چه عشق است آن صنم را با دل پرخون شده
 درد شمس الدین بود سرمایه درمان ما
 آن کس که به دست جام دارد
 در ستایش های شمس الدین نباشم مفتتن
 برخیز که ساقی اندر آمد
 ماه پیشونی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

تاب بنفشه می دهد طره مشک سای تو
پرده غنچه می درد خنده دلگشای تو
ای گل خوش نسیم من بلبل خویش را مسوز
کز سر صدق می کند شب همه شب دعای تو
من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی می کشم از برای تو
دولت عشق بین که چون از سر فقر و افتخار
گوشه تاج سلطنت می شکند گدای تو
خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همند
این همه نقش می زنم از جهت رضای تو
شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر
کاین سر پرهوس شود خاک در سرای تو
شاه نشین چشم من تکیه گه خیال توست
جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو
خوش چمنیست عارضت خاصه که در بهار حسن
حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *