+ - x
 » از همین شاعر
1 چو گل هر دم به بویت جامه در تن
2 جمالت آفتاب هر نظر باد
3 حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
4 سحرگه ره روی در سرزمینی
5 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
6 فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
7 آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
8 طفیل هستی عشقند آدمی و پری
9 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
10 کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود

 » بیشتر بخوانید...
 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
 در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
 آن مه چو در دل آید او را عجب شناسی
 دام مهرویان
 در این سرما سر ما داری امروز
 کار مرا چو او کند کار دگر چرا کنم
 چه پادشاست که از خاک پادشا سازد
 مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی
 اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری
 با من صنما دل یک دله کن

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
خورشید سایه پرور طرف کلاه تو
نرگس کرشمه می برد از حد برون خرام
ای من فدای شیوه چشم سیاه تو
خونم بخور که هیچ ملک با چنان جمال
از دل نیایدش که نویسد گناه تو
آرام و خواب خلق جهان را سبب تویی
زان شد کنار دیده و دل تکیه گاه تو
با هر ستاره ای سر و کار است هر شبم
از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
یاران همنشین همه از هم جدا شدند
ماییم و آستانه دولت پناه تو
حافظ طمع مبر ز عنایت که عاقبت
آتش زند به خرمن غم دود آه تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *