+ - x
 » از همین شاعر
1 بخت از دهان دوست نشانم نمی دهد
2 در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
3 دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی ارزد
4 مدامم مست می دارد نسیم جعد گیسویت
5 در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
6 ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
7 به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم
8 روی بنما و مرا گو که ز جان دل برگیر
9 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
10 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

 » بیشتر بخوانید...
 از کنار خویش یابم هر دمی من بوی یار
 از خود و بیگانه
 نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر
 مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
 گرچه غم و رنج من درازی دارد
 خم دل جوش زند جام جبين ساغر من
 عجب آن دلبر زیبا کجا شد
 بیست و دوم
 جسم و جان با خود نخواهم خانه خمار کو
 نغمه ی روسبی

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
خورشید سایه پرور طرف کلاه تو
نرگس کرشمه می برد از حد برون خرام
ای من فدای شیوه چشم سیاه تو
خونم بخور که هیچ ملک با چنان جمال
از دل نیایدش که نویسد گناه تو
آرام و خواب خلق جهان را سبب تویی
زان شد کنار دیده و دل تکیه گاه تو
با هر ستاره ای سر و کار است هر شبم
از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
یاران همنشین همه از هم جدا شدند
ماییم و آستانه دولت پناه تو
حافظ طمع مبر ز عنایت که عاقبت
آتش زند به خرمن غم دود آه تو


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *