+ - x
 » از همین شاعر
1 دل سراپرده محبت اوست
2 یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور
3 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
4 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
5 آن سیه چرده که شیرینی عالم با اوست
6 آن که از سنبل او غالیه تابی دارد
7 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
8 نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
9 بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
10 سر ارادت ما و آستان حضرت دوست

 » بیشتر بخوانید...
 گریه ی انگور ها در جام ها
 مرحبا ای پرده تو آن پرده ای
 سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی
 یا رب چه یار دارم شیرین شکار دارم
 منم فتنه هزاران فتنه زادم
 به عجزی که داری قوی کن میان را
 شهر پر شد لولیان عقل دزد
 حسن تو همیشه در فزون باد
 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
 گه چرخ زنان همچون فلکم

۵.۰
امتیاز: ۵.۰ | مجموع آراء: ۱

می فکن بر صف رندان نظری بهتر از این
بر در میکده می کن گذری بهتر از این
در حق من لبت این لطف که می فرماید
سخت خوب است ولیکن قدری بهتر از این
آن که فکرش گره از کار جهان بگشاید
گو در این کار بفرما نظری بهتر از این
ناصحم گفت که جز غم چه هنر دارد عشق
برو ای خواجه عاقل هنری بهتر از این
دل بدان رود گرامی چه کنم گر ندهم
مادر دهر ندارد پسری بهتر از این
من چو گویم که قدح نوش و لب ساقی بوس
بشنو از من که نگوید دگری بهتر از این
کلک حافظ شکرین میوه نباتیست به چین
که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *