+ - x
 » از همین شاعر
1 زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
2 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود
3 سلام الله ما کر اللیالی
4 گر می فروش حاجت رندان روا کند
5 ای دل مباش یک دم خالی ز عشق و مستی
6 دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس
7 خم زلف تو دام کفر و دین است
8 بیا که رایت منصور پادشاه رسید
9 مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
10 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست

 » بیشتر بخوانید...
 باران زد و به خاطر باران دلم گرفت
 اگر امروز دلدارم کند چون دوش بدمستی
 به من نگر که منم مونس تو اندر گور
 گرم درآ و دم مده باده بیار ای صنم
 ای که چشمت باج از چشم غزالان می گرفت
 آه که بار دگر آتش در من فتاد
 چهار بیتی ها
 دی شاخ شکوفه در چمن می خندید
 از شب تا فردا
 میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید

۱.۰
امتیاز: ۱.۰ | مجموع آراء: ۱

شراب لعل کش و روی مه جبینان بین
خلاف مذهب آنان جمال اینان بین
به زیر دلق ملمع کمندها دارند
درازدستی این کوته آستینان بین
به خرمن دو جهان سر فرو نمی آرند
دماغ و کبر گدایان و خوشه چینان بین
بهای نیم کرشمه هزار جان طلبند
نیاز اهل دل و ناز نازنینان بین
حقوق صحبت ما را به باد داد و برفت
وفای صحبت یاران و همنشینان بین
اسیر عشق شدن چاره خلاص من است
ضمیر عاقبت اندیش پیش بینان بین
کدورت از دل حافظ ببرد صحبت دوست
صفای همت پاکان و پاکدینان بین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *