+ - x
 » از همین شاعر
1 وصال او ز عمر جاودان به
2 ای پسته تو خنده زده بر حدیث قند
3 یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
4 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
5 اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
6 می خواه و گل افشان کن از دهر چه می جویی
7 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
8 از خون دل نوشتم نزدیک دوست نامه
9 خیز تا خرقه صوفی به خرابات بریم
10 میر من خوش می روی کاندر سر و پا میرمت

 » بیشتر بخوانید...
 عمر بر اومید فردا می رود
 ساقی ز پی عشق روان است روانم
 خنک آن دم که نشینیم در ایوان من و تو
 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
 اگر بی من خوشی یارا به صد دامم چه می بندی
 این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده
 معامله
 یک کوچه ی باران زده...
 بیار باده که اندر خمار خمارم
 سوار برق عمرم ، نیست برگشتن عنانم را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین
عیب دل کردم که وحشی وضع و هرجایی مباش
گفت چشم شیرگیر و غنج آن آهو ببین
حلقه زلفش تماشاخانه باد صباست
جان صد صاحب دل آن جا بسته یک مو ببین
عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند
ای ملامتگو خدا را رو مبین آن رو ببین
زلف دل دزدش صبا را بند بر گردن نهاد
با هواداران ره رو حیله هندو ببین
این که من در جست و جوی او ز خود فارغ شدم
کس ندیده ست و نبیند مثلش از هر سو ببین
حافظ ار در گوشه محراب می نالد رواست
ای نصیحتگو خدا را آن خم ابرو ببین
از مراد شاه منصور ای فلک سر برمتاب
تیزی شمشیر بنگر قوت بازو ببین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *