+ - x
 » از همین شاعر
1 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
2 ای هدهد صبا به سبا می فرستمت
3 مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو
4 دل می رود ز دستم صاحب دلان خدا را
5 گل بی رخ یار خوش نباشد
6 صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
7 زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
8 روشنی طلعت تو ماه ندارد
9 گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود
10 دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم

 » بیشتر بخوانید...
 ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
 مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مست
 مادر مرا نبخش
 این کینه وران باز به نیرنگ دگر
 من از اقلیم بالایم سر عالم نمی دارم
 ای انگبین فروش دروغین ترا سزاست
 ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم
 دلم به سوی شما شادمانه مینگرد
 کور و کر می خواهمت نی کور و نی کر می شوی
 شب وصل است و طی شد نامه هجر

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین
عیب دل کردم که وحشی وضع و هرجایی مباش
گفت چشم شیرگیر و غنج آن آهو ببین
حلقه زلفش تماشاخانه باد صباست
جان صد صاحب دل آن جا بسته یک مو ببین
عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند
ای ملامتگو خدا را رو مبین آن رو ببین
زلف دل دزدش صبا را بند بر گردن نهاد
با هواداران ره رو حیله هندو ببین
این که من در جست و جوی او ز خود فارغ شدم
کس ندیده ست و نبیند مثلش از هر سو ببین
حافظ ار در گوشه محراب می نالد رواست
ای نصیحتگو خدا را آن خم ابرو ببین
از مراد شاه منصور ای فلک سر برمتاب
تیزی شمشیر بنگر قوت بازو ببین


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *