+ - x
 » از همین شاعر
1 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
2 خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
3 در این زمانه رفیقی که خالی از خلل است
4 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست
5 ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
6 دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
7 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
8 من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
9 جمالت آفتاب هر نظر باد
10 صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد

 » بیشتر بخوانید...
 ای که کار مردمان پیش تو بند افتاده است
 ای ز بگه خاسته سر مست مست
 پیرهن یوسف و بو می رسد
 من نیت آن کردم تا باشم سودایی
 تا که اسیر و عاشق آن صنم چو جان شدم
 جای دگر بوده ای زانک تهی روده ای
 ای باغبان ای باغبان آمد خزان آمد خزان
 من بی نهایتم
 همسایه ی ما شعر نمی خواند و لیک
 آن دلبر عیار جگرخواره ما کو

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز در درآ و شبستان ما منور کن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستاره شب هجران نمی فشاند نور
به بام قصر برآ و چراغ مه برکن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس
به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن
از این مزوجه و خرقه نیک در تنگم
به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن
چو شاهدان چمن زیردست حسن تواند
کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضول نفس حکایت بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال
بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود
حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده
بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *