+ - x
 » از همین شاعر
1 تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی
2 یا مبسما یحاکی درجا من اللالی
3 کتبت قصۀ شوقی و مدمعی باکی
4 هزار دشمنم ار می کنند قصد هلاک
5 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
6 رواق منظر چشم من آشیانه توست
7 مقام امن و می بی غش و رفیق شفیق
8 خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است
9 خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
10 سحرگه ره روی در سرزمینی

 » بیشتر بخوانید...
 گویند بهشت و حورعین خواهد بود
 گرم درآ و دم مده باده بیار و غم ببر
 می نوش که عمر جاودانی اینست
 حرف آخر
 لبخند
 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
 چهل و یکم
 آن قصر که جمشید در او جام گرفت
 دیوارها
 قد کوتاه حقم را که دیدم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز در درآ و شبستان ما منور کن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستاره شب هجران نمی فشاند نور
به بام قصر برآ و چراغ مه برکن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس
به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن
از این مزوجه و خرقه نیک در تنگم
به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن
چو شاهدان چمن زیردست حسن تواند
کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضول نفس حکایت بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال
بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود
حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده
بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *