+ - x
 » از همین شاعر
1 مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند
2 گفتم کی ام دهان و لبت کامران کنند
3 ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالیست
4 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت
5 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
6 در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
7 شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت
8 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
9 ز دلبرم که رساند نوازش قلمی
10 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم

 » بیشتر بخوانید...
 یک چهرۀ جدید... و حالا به زیر خاک
 تو نفس نفس بر این دل هوسی دگر گماری
 نوازش کن به وصلت یا بکش با خنجر تیزم
 ای پرتگاه دور از دسترس من!
 آه کان سایه خدا گوهردلی پرمایه ای
 صبا به تهنیت پیر می فروش آمد
 بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
 خطوط سرنوشت
 کجا شد عهد و پیمانی که می کردی نمی گویی
 سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز در درآ و شبستان ما منور کن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستاره شب هجران نمی فشاند نور
به بام قصر برآ و چراغ مه برکن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس
به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن
از این مزوجه و خرقه نیک در تنگم
به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن
چو شاهدان چمن زیردست حسن تواند
کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضول نفس حکایت بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال
بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود
حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده
بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *