+ - x
 » از همین شاعر
1 دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده
2 به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می
3 بارها گفته ام و بار دگر می گویم
4 دیدم به خواب دوش که ماهی برآمدی
5 چو گل هر دم به بویت جامه در تن
6 ای نور چشم من سخنی هست گوش کن
7 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
8 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
9 دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
10 صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم

 » بیشتر بخوانید...
 گر تو کنی روی ترش زحمت از این جا ببرم
 اجاق سرد انزوا
 یاری اندر کس نمی بینیم یاران را چه شد
 ز سوز شوق دل من همی زند عللا
 ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا
 فرست باده جان را به رسم دلداری
 آمد و رفت
 عشق تو مست و کف زنانم کرد
 خلوتی كو كه خیالات تو آنجا ببرم
 برنشین ای عزم و منشین ای امید

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ز در درآ و شبستان ما منور کن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیاله ای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپرده ام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستاره شب هجران نمی فشاند نور
به بام قصر برآ و چراغ مه برکن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس
به تحفه بر سوی فردوس و عود مجمر کن
از این مزوجه و خرقه نیک در تنگم
به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن
چو شاهدان چمن زیردست حسن تواند
کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضول نفس حکایت بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می به ساغر کن
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال
بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود
حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
لب پیاله ببوس آنگهی به مستان ده
بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مه رویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *