+ - x
 » از همین شاعر
1 ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
2 رواق منظر چشم من آشیانه توست
3 زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
4 طایر دولت اگر باز گذاری بکند
5 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
6 بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
7 نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو دانی
8 احمد الله علی معدله السلطان
9 زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
10 چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست

 » بیشتر بخوانید...
 شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی
 ای همه خوبی تو را پس تو کرایی که را
 هم صدوا هم عتبوا عتابا ما له سبب
 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
 مرگ نجار
 آمده ام به عذر تو ای طرب و قرار جان
 عيش و طرب خوشست و يا درد و غم خوشست؟
 دیده خون گشت و خون نمی خسبد
 در طلب تا چند ریزی آبروی کام را
 بدزد گردن بی مغز برفراخته را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

گلبرگ را ز سنبل مشکین نقاب کن
یعنی که رخ بپوش و جهانی خراب کن
بفشان عرق ز چهره و اطراف باغ را
چون شیشه های دیده ما پرگلاب کن
ایام گل چو عمر به رفتن شتاب کرد
ساقی به دور باده گلگون شتاب کن
بگشا به شیوه نرگس پرخواب مست را
و از رشک چشم نرگس رعنا به خواب کن
بوی بنفشه بشنو و زلف نگار گیر
بنگر به رنگ لاله و عزم شراب کن
زان جا که رسم و عادت عاشق کشی توست
با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن
همچون حباب دیده به روی قدح گشای
وین خانه را قیاس اساس از حباب کن
حافظ وصال می طلبد از ره دعا
یا رب دعای خسته دلان مستجاب کن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *