+ - x
 » از همین شاعر
1 خم زلف تو دام کفر و دین است
2 روشنی طلعت تو ماه ندارد
3 دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
4 اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک
5 نکته ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین
6 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
7 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
8 در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
9 دست از طلب ندارم تا کام من برآید
10 تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم

 » بیشتر بخوانید...
 باورشکن
 آن ماه همی تابد بر چرخ و زمین یا نی
 لالایی
 همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم
 روی تو چون روی مار خوی تو زهر قدید
 میندیش میندیش که اندیشه گری ها
 مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته
 به مناسبت روز زن
 حداء الحادی صباحا بهواکم فاتینا
 رسید آن شه رسید آن شه بیارایید ایوان را

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر
در زلف بی قرار تو پیدا قرار حسن
ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی
سروی نخاست چون قدت از جویبار حسن
خرم شد از ملاحت تو عهد دلبری
فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن
از دام زلف و دانه خال تو در جهان
یک مرغ دل نماند نگشته شکار حسن
دایم به لطف دایه طبع از میان جان
می پرورد به ناز تو را در کنار حسن
گرد لبت بنفشه از آن تازه و تر است
کآب حیات می خورد از جویبار حسن
حافظ طمع برید که بیند نظیر تو
دیار نیست جز رخت اندر دیار حسن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *