+ - x
 » از همین شاعر
1 نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
2 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
3 عید است و آخر گل و یاران در انتظار
4 خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
5 شراب بی غش و ساقی خوش دو دام رهند
6 اگر به مذهب تو خون عاشق است مباح
7 منم که دیده به دیدار دوست کردم باز
8 بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم
9 دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود
10 زبان خامه ندارد سر بیان فراق

 » بیشتر بخوانید...
 گرصبای عشق در پیراهنم افتاه ای
 بکشید یار گوشم که تو امشب آن مایی
 روز شادی است بیا تا همگان یار شویم
 افتادن از چشمهایت پاییز بود
 شعر من نان مصر را ماند
 سیدی انی کالیل انت فی زی النهار
 اگر خواهی مرا می در هوا کن
 چند روی بی خبر آخر بنگر به بام
  چو نيست راحت از آن به جور يار بساز
 ببين به خرقه ام هرجا بود نشان شراب

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

ای روی ماه منظر تو نوبهار حسن
خال و خط تو مرکز حسن و مدار حسن
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر
در زلف بی قرار تو پیدا قرار حسن
ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی
سروی نخاست چون قدت از جویبار حسن
خرم شد از ملاحت تو عهد دلبری
فرخ شد از لطافت تو روزگار حسن
از دام زلف و دانه خال تو در جهان
یک مرغ دل نماند نگشته شکار حسن
دایم به لطف دایه طبع از میان جان
می پرورد به ناز تو را در کنار حسن
گرد لبت بنفشه از آن تازه و تر است
کآب حیات می خورد از جویبار حسن
حافظ طمع برید که بیند نظیر تو
دیار نیست جز رخت اندر دیار حسن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *