+ - x
 » از همین شاعر
1 از من جدا مشو که توام نور دیده ای
2 ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
3 ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
4 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
5 خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم
6 معاشران گره از زلف یار باز کنید
7 پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود
8 مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
9 هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود
10 احمد الله علی معدله السلطان

 » بیشتر بخوانید...
 شهر پر شد لولیان عقل دزد
 بخت نگار و چشم من هر دو نخسبد در زمن
 چون تو آن روبند را از روی چون مه برکنی
 در دل خیالش زان بود تا تو به هر سو ننگری
 من بسازم ولیک کی شاید
 قصد جفاها نکنی ور بکنی با دل من
 كو عینكم كه بنگرم ات كو عصای من؟
 ناگفته ها در نگاه
 الحذر از عشق حذر هر کی نشانی بودش
 سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد که ایام نماند
گو نه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن
مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او
رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن
باده خور غم مخور و پند مقلد منیوش
اعتبار سخن عام چه خواهد بودن
دست رنج تو همان به که شود صرف به کام
دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن
پیر میخانه همی خواند معمایی دوش
از خط جام که فرجام چه خواهد بودن
بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل
تا جزای من بدنام چه خواهد بودن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *