+ - x
 » از همین شاعر
1 در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
2 ای صبا نکهتی از کوی فلانی به من آر
3 کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند
4 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
5 شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد
6 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
7 صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
8 ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
9 مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
10 اگر روم ز پی اش فتنه ها برانگیزد

 » بیشتر بخوانید...
 کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
 ساربانا اشتران بین سر بسر قطار مست
 با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
 برو خدا حافظ
 جمله یاران تو سنگند و توی مرجان چرا؟
 تصویر آرزوها
 دریغا کز میان ای یار رفتی
 کسی از بستر گلهای سرخ آواز مى خواند
 زچشم تو غزل عاشقانه می ریزد
 گفت مرا آن طبیب رو ترشی خورده ای

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد که ایام نماند
گو نه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن
مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او
رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن
باده خور غم مخور و پند مقلد منیوش
اعتبار سخن عام چه خواهد بودن
دست رنج تو همان به که شود صرف به کام
دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن
پیر میخانه همی خواند معمایی دوش
از خط جام که فرجام چه خواهد بودن
بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل
تا جزای من بدنام چه خواهد بودن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *