+ - x
 » از همین شاعر
1 چون شوم خاک رهش دامن بیفشاند ز من
2 گر دست دهد خاک کف پای نگارم
3 خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
4 جمالت آفتاب هر نظر باد
5 من ترک عشق شاهد و ساغر نمی کنم
6 تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
7 خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
8 ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه
9 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
10 طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف

 » بیشتر بخوانید...
 امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
 ای وصل تو اصل شادمانی
 باده بده باد مده وز خودمان یاد مده
 شد روزها که باز جمالت ندیده ام
 امروز سرکشان را عشقت جلوه کردن
 آواره
 آن خواجه خوش لقا چه دارد
 بیار ساقی بادت فدا سر و دستار
 امشب اتاق، باز دهان باز كرده است
 آه نوميد بی اثر نبود

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خوشتر از فکر می و جام چه خواهد بودن
تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن
غم دل چند توان خورد که ایام نماند
گو نه دل باش و نه ایام چه خواهد بودن
مرغ کم حوصله را گو غم خود خور که بر او
رحم آن کس که نهد دام چه خواهد بودن
باده خور غم مخور و پند مقلد منیوش
اعتبار سخن عام چه خواهد بودن
دست رنج تو همان به که شود صرف به کام
دانی آخر که به ناکام چه خواهد بودن
پیر میخانه همی خواند معمایی دوش
از خط جام که فرجام چه خواهد بودن
بردم از ره دل حافظ به دف و چنگ و غزل
تا جزای من بدنام چه خواهد بودن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *