+ - x
 » از همین شاعر
1 واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
2 در سرای مغان رفته بود و آب زده
3 آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
4 فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
5 به ملازمان سلطان که رساند این دعا را
6 عاشق روی جوانی خوش نوخاسته ام
7 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
8 گر می فروش حاجت رندان روا کند
9 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
10 دوش آگهی ز یار سفرکرده داد باد

 » بیشتر بخوانید...
 تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد
 از دور بدیدم آن پری را
 شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی
 بیامد عید ای ساقی عنایت را نمی دانی
 دسمال تره آب به دستم داده
 دری و فارسی
 وقت آمد توبه را شکستن
 اشتباه باور
 الا فی الغشق تشریفی و عیدی
 بیا تا کار این امت بسازیم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

چو گل هر دم به بویت جامه در تن
کنم چاک از گریبان تا به دامن
تنت را دید گل گویی که در باغ
چو مستان جامه را بدرید بر تن
من از دست غمت مشکل برم جان
ولی دل را تو آسان بردی از من
به قول دشمنان برگشتی از دوست
نگردد هیچ کس دوست دشمن
تنت در جامه چون در جام باده
دلت در سینه چون در سیم آهن
ببار ای شمع اشک از چشم خونین
که شد سوز دلت بر خلق روشن
مکن کز سینه ام آه جگرسوز
برآید همچو دود از راه روزن
دلم را مشکن و در پا مینداز
که دارد در سر زلف تو مسکن
چو دل در زلف تو بسته ست حافظ
بدین سان کار او در پا میفکن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *