+ - x
 » از همین شاعر
1 ای دل گر از آن چاه زنخدان به درآیی
2 شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
3 دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما
4 همای اوج سعادت به دام ما افتد
5 باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
6 نماز شام غریبان چو گریه آغازم
7 نه هر که چهره برافروخت دلبری داند
8 به جان پیر خرابات و حق صحبت او
9 ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی
10 درآ که در دل خسته توان درآید باز

 » بیشتر بخوانید...
 از آن غم ها دل ما دردمند است
 اگر خواهی مرا می در هوا کن
 مال است و زر است مکسب تن
 تعالوا بنا نصفوا نخلی التدللا
 رفتم به طبیب جان گفتم که ببین دستم
 شنیدم مرگ با یزدان چنین گفت
 چو نبود غير او اندر ميانه
 بلبل نگر که جانب گلزار می رود
 زنخدانش مکیدم تا به پستان
 ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

بهار و گل طرب انگیز گشت و توبه شکن
به شادی رخ گل بیخ غم ز دل برکن
رسید باد صبا غنچه در هواداری
ز خود برون شد و بر خود درید پیراهن
طریق صدق بیاموز از آب صافی دل
به راستی طلب آزادگی ز سرو چمن
ز دستبرد صبا گرد گل کلاله نگر
شکنج گیسوی سنبل ببین به روی سمن
عروس غنچه رسید از حرم به طالع سعد
به عینه دل و دین می برد به وجه حسن
صفیر بلبل شوریده و نفیر هزار
برای وصل گل آمد برون ز بیت حزن
حدیث صحبت خوبان و جام باده بگو
به قول حافظ و فتوی پیر صاحب فن


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *