+ - x
 » از همین شاعر
1 هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
2 عمریست تا من در طلب هر روز گامی می زنم
3 چراغ روی تو را شمع گشت پروانه
4 خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
5 ای دل آن دم که خراب از می گلگون باشی
6 حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
7 لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
8 بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
9 عشقبازی و جوانی و شراب لعل فام
10 دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن

 » بیشتر بخوانید...
 یکی درد و یکی درمان پسندد
 عاشقی در خشم شد از یار خود معشوق وار
 تو نقشی نقش بندان را چه دانی
 همه خوردند و بخفتند و تهی گشت وطن
 حرف ناگفته گفتنی دارد
 من جز احد صمد نخواهم
 اینجا چگونه وسوسه ها عام می شوند
 دلم چو دیده و تو چون خیال در دیده*
 نبشتست خدا گرد چهره دلدار
 ز گفت وگو نیامد صید جمعیت به بند ما

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *