+ - x
 » از همین شاعر
1 ای قصه بهشت ز کویت حکایتی
2 از سر کوی تو هر کو به ملالت برود
3 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
4 صبا وقت سحر بویی ز زلف یار می آورد
5 گر دست رسد در سر زلفین تو بازم
6 فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
7 دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
8 صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار
9 اگر به باده مشکین دلم کشد شاید
10 ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی

 » بیشتر بخوانید...
 بیا ای آنک سلطان جمالی
 اتفاق
 ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد
 بسليمان خبر از دبدبهء مور مگو
 کوه نیم سنگ نیم چونک گدازان نشوم
 زلیخاوار دیشب قصهء نیخانه می گفتم
 خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیا
 من اگر مستم اگر هشیارم
 زاد روز سحر
 مجلس چو چراغ و تو چو آبی

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *