+ - x
 » از همین شاعر
1 ای پیک راستان خبر یار ما بگو
2 حسن تو همیشه در فزون باد
3 صلاح از ما چه می جویی که مستان را صلا گفتیم
4 نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
5 خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
6 عمر بگذشت به بی حاصلی و بوالهوسی
7 سال ها پیروی مذهب رندان کردم
8 گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
9 تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد
10 گلبن عیش می دمد ساقی گلعذار کو

 » بیشتر بخوانید...
 پدید گشت یکی آهوی در این وادی
 ساقیا ما ز ثریا به زمین افتادیم
 جاء الربیع مفتخرا فی جوارنا
 ای که ازین تنگ قفص می پری
 من به رغم دل بی مهر تو دلدار گرفتم
 عمر بر اومید فردا می رود
 روز آن است که ما خویش بر آن یار زنیم
 پرده دل می زند زهره هم از بامداد
 زندگی
 پیوند

۳.۰
امتیاز: ۳.۰ | مجموع آراء: ۲

شاه شمشادقدان خسرو شیرین دهنان
که به مژگان شکند قلب همه صف شکنان
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت ای چشم و چراغ همه شیرین سخنان
تا کی از سیم و زرت کیسه تهی خواهد بود
بنده من شو و برخور ز همه سیمتنان
کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
بر جهان تکیه مکن ور قدحی می داری
شادی زهره جبینان خور و نازک بدنان
پیر پیمانه کش من که روانش خوش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان
دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و فارغ گذر از اهرمنان
با صبا در چمن لاله سحر می گفتم
که شهیدان که اند این همه خونین کفنان
گفت حافظ من و تو محرم این راز نه ایم
از می لعل حکایت کن و شیرین دهنان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *