+ - x
 » از همین شاعر
1 هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
2 دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده
3 مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
4 وصال او ز عمر جاودان به
5 مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
6 خط عذار یار که بگرفت ماه از او
7 به آب روشن می عارفی طهارت کرد
8 خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
9 بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایه بان دارد
10 درد ما را نیست درمان الغیاث

 » بیشتر بخوانید...
 هست ما را هر زمانی از نگار راستین
 دل دل دل تو دل مرا مرنجان
 ای دوست حقیقت شنواز من سخنی
 تدبیر کند بنده و تقدیر نداند
 ای بی تو حیات ها فسرده
 فلتر شکن
 ای ظریف جهان سلام علیک
 سپاس آن عدمی را که هست ما بربود
 دو ماه پهلوی همدیگرند بر در عید
 بیستم

۰.۰
امتیاز: ۰.۰ | مجموع آراء: ۰

خدا را کم نشین با خرقه پوشان
رخ از رندان بی سامان مپوشان
در این خرقه بسی آلودگی هست
خوشا وقت قبای می فروشان
در این صوفی وشان دردی ندیدم
که صافی باد عیش دردنوشان
تو نازک طبعی و طاقت نیاری
گرانی های مشتی دلق پوشان
چو مستم کرده ای مستور منشین
چو نوشم داده ای زهرم منوشان
بیا و از غبن این سالوسیان بین
صراحی خون دل و بربط خروشان
ز دلگرمی حافظ بر حذر باش
که دارد سینه ای چون دیگ جوشان


دیدگاه ها   پنهان نمودن

تا کنون دیدگاهی بر این سروده نوشته نشده است. برای نوشتن دیدگاه از فورم پایین استفاده نمایید.

 نام *
 سایت  
 پست الکترونیکی  
 *